رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٠ - حال المؤمن پس از موت
به عقب سر بزرگ شان نشست، ديدم بين دو نفر كه به دو طرف آن آقاى بزرگ نشسته بودند، صحبت شد؛ و هركدام بناء داشتند كه مرده به او تسليم شود.
ضمنا از گفتن هر كدام به آقاى بزرگ شان: «يا رسول الله» فهميدم اين مثالهاى چهارده معصوم بزرگوار اند، و اين دو آقاى كه در باره رفيق مرده ام صحبت مىكنند حضرت رضا و حضرت حسين (عليهما السلام) اند، بالاخره پيغمبر اكرم به حضرت رضا فرمود اين شخص زوار حسين است و قصد زيارت او را داشته، بگذار حضرت حسين او را با خود ببرد، پس از اين كلام، حضرت رضا تسليم شد، يك مرتبه ديدم همه آن ها به هوا بلند شدند و عقب سر آن ها بدن مرده نيز به حركت آمده به هوا بلندشد، من كه تازه متوجه وضع خود شدم صدا زدم يا رسول الله چاره من چه؟ فرمود غم مخور صبح حركت كن با اسب خود و اسب رفيق خود انشا الله كربلا مىرسى، بالاخره مثال ها و اشباح حضرات معصومين از نظرم غايب شدند، من صبح حركت كردم ولى متوجه شدم وضع راه ها غير وضع متعارفى است كه هميشه موقع عبور مى ديدم فكر كردم راه را گم كرده ام تا پس از ساعتى درخت هاى خرما كه در ايران معمول نبود پيدا شد تعجب كردم ديدم زارعى مشغول كار است، سوال كردم اينجا كجا است، ديدم به زبان عربى گفت «سيد مگر تو ديوانهاى نمى فهمىكه اين زمين كربلا است». من ترديد كردم گفت چند قدم جلو برو قبه حضرت ابى عبد الله را مى بينى، آمدم كه ناگهان از پس درخت هاى خرما گنبد حضرت معلوم شد. والله العالم.
حال المؤمن پس از موت
مجلسى مرحوم از كافى از على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از حفص بخترى نقل مىكند- و سند روايت صحيح است- كه حضرت صادق (ع) فرمود: روح مؤمن اهل خود را زيارت مىكند و مى بيند آنچه كه خوش دارد از