علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٠٥ - سیری در کتاب الوافی
همان عضو در نيمه چپ، مقدّم كنيم. البته اگر دليل و نصّى بر خلاف اين ذوق وجود داشت، ما از آن پيروى مىكرديم؛ لكن دليلى هم در دست نيست.[١]
١٣. شرح «ضربالمثل»هاى موجود در روايات
معصومين: در بسيارى از موارد، براى بيان مراد خود، از مثلهاى موجود در زبان عربى استفاده كردهاند. شخص مراجعهكننده، اگر توجه به مثل بودن آنها نداشته باشد و بخواهد صرفاً با مراجعه به فرهنگها، به معناى اينگونه روايات پى برد، چه بسا نتواند مراد معصوم٧ را دريابد. از اينجاست كه شناخت مثلها و توجه به معناى واقعى آنها لازم مىباشد. فيض در الوافی به اين نكته توجه داشته و در موارد مختلف، ضرب المثل بودن عبارت و مراد از آن را بيان كرده است.
در روايتى آمده است:
اذا مات المؤمن خلّى على جيرانه من الشياطين عدد ربيعة و مضرّ كانوا مشتغلين به.[٢]
فيض مىفرمايد:
«عدد ربيعة و مضرّ» يك ضرب المثل است. «ربيعة» و «مضرّ» نام دو قبيله است، براى بيان فراوانى يك شى، به اين دو قبيله مثل مىزنند.[٣]
١٤. توضيح و تبيين تشبيههاى موجود در روايات
معصومين: براى تبيين معارف و احكام دين از فنّ تشبيه در موارد زيادى استفاده كردهاند. توجه به تشبيهها و فلسفه آنها ما را در فهم احاديث كمك مىكند. فيض در بسيارى از موارد به اين امر پرداخته است؛ مثلاً:
فيض در شرح حديث «فضل العالم علی العابد كفضل القمر علی سائر النجوم ليلة البدر»مىگويد:
در اين حديث، نور عابد به نور ستارگان تشبيه شده است؛ زيرا نور عابد بيشتر و فراتر از خودش نیست و نمىتواند ديگرى را هدايت كند؛ همچنانكه به كمك نور ستارهها نمىتوان چيزى را مشاهده كرد، ولى نور عالم مانند نور ماه در شب چهاردهم است؛ عالم با نور علم، علاوه بر خود، ديگران را نيز هدايت ميكند. عالم نيز بر دو قسم است:
ـ دانشمندانى كه علم خود را به طور مستقيم از خداوند دريافت نكردهاند و علم آنها «لدنّى» نيست، بلكه در كنار سفره انبيا و ائمه: نشسته و ريزه خوار آنهايند.
ـ دانشمندانى كه علم آنها «لدنّى» است و نور علم خود را، بدون واسطه، از خدا دريافت كردهاند؛ مانند ائمه و انبيا.
تشبيه نور عالم به نور ماه در روايت مىرساند كه مراد از عالم دراين روايت، قسم اول است. برترى اينگونه عالمان بر عابدان، مانند برترى نور ماه است بر نور ستارگان؛ همچنانكه نور ماه از خودش نيست، نور علم اين دانشمندان نيز از خودشان نیست. عالمى كه داراى علم «لدنّى»
[١]. التهذيب، ج٤، ص١٨٤.
[٢]. الوافی، ج٤، ص٣٦٥ـ ٣٦٦.
[٣]. همان، اسلاميه، ج١، ص ٢ ، حاشيه مرحوم شعرانى١.