علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٣ - گامهای شکلگیری نخستین مکتب حدیثی شیعه
همچنین، اخباری از این زمان دربارة اختلافات میان غلات و شیعیان مورد علاقۀ امام صادق ٧ وجود دارد. چهار نفر از شیعیان مورد علاقۀ امام صادق ٧ عبارت بودند از: برید بن معاویۀ عجلی، زراره، أبو بصیر[١] و محمد بن مسلم، كه آن حضرت این چهار نفر را با تعبیراتی چون: زندهكنندۀ یاد اهلبیت:، حافظان دین، امینان پدرم ٧ و سابقین یاد میكرد[٢]. و شیعیان غالی آن دوره ـ كه متمثل در ابوالخطاب و پیروانش بودند ـ از این چهار نفر نفرت داشتد، تا آنجا كه جمیل بن درّاج میگوید:
ما اصحاب أبو الخطاب را از بغض آنها نسبت به این چهار نفر میشناختیم.[٣]
از غلات معروف این زمان مغیرة بن سعید و بیان بن سمعان بودند كه توسط امام باقر ٧ تكفیر شدند. علی بن محمد نوفلی گوید:
مغیرة بن سعید نزد امام باقر ٧ آمد و گفت: تو به مردم بگو من علم غیب دارم، من هم عراق را برای پذیرش آن آماده میكنم. امام باقر ٧ به شدت او را از خود راند و بعد مطلب را با ابوهاشم بن محمد بن حنفیه در میان گذاشت.[٤]
این نقل استعداد فراوان كوفیان را برای پذیرش مطالب جدید و غلوآمیز نشان میدهد.
محمدبن أبی زینب (مقلاص) کوفی معروف به أبوالخطاب أسدی[٥] و غلات زمان امام صادق ٧ نیز به شدت توسط امام صادق ٧ لعن شدهاند و امام میفرمودند:
جوانان خود را از غالیان بر حذر دارید.[٦]
پیروان ابو الخطاب در كوفه آنقدر زیاد شدند كه كشی نقل میكند:
أبوالخطاب كوفه را فاسد كرد، به صورتی كه آنان به سمت مغرب نماز نمیخوانند تا زمانی كه شفق پنهان شود[٧]. آنان معتقد بودند كه در هر زمانی باید دو پیامبر باشد که یکی ناطق و دیگری صامت است؛ مثلاً محمّد٦ رسول ناطق و علی٧ رسول صامت بود.[٨]
ظهور این فرقه در اواخر حکومت بنیامیه و اوایل حکومت بنیعباس بود که از هر سو قیامها و نهضتهایی علیه حکومت صورت میگرفت و حکمرانان هنوز کاملاً بر اوضاع مسلّط نبودند. أبوالخطاب در این هنگام با مطرح کردن ائمۀ اهلبیت: و غلوّ دربارۀ آنان و ادّعای وصایت و نبوت خود سعی در جذب نیرو [شاید برای قیام] کرد و با رواج بیبند و باری و فساد و اباحه و مجاز شمردن شهوات توانست
[١]. تحریر الوسیله، ج١، ص١١٨؛ كلیات فی علم الرجال، ص٤١٩.
[٢]. الفصول المختارة، ص٢٩٦.
[٣]. البته غالیان از نظر شیعه جزو شیعیان نیستند، اما از آنجا كه در سیر تاریخی در درون جامعة شیعه رشد كرده و بر افكار آنان تأثیر گذاردهاند، این شاخه را نیز در اینجا بررسی میكنیم.
[٤]. «والله لو أقررت بما یقول فیّ أهل الكوفة لأخذتنی الارض وما أنا إلا عبد مملوك لا أقدر علی شیء ضرّ ولا نفع.» (اختیار معرفة الرجال، ج٢، ص٥٩٠، ش٥٣٨).
[٥]. در برخی نقلها به جای أبو بصیر، أبو جعفر أحول آمده است (همان، ج١، ش٢١٥؛ ج٢، ش٣٢٦).
[٦]. همان، ج١، ش٢١٧، ٢١٩، ٢٢٠.
[٧]. همان، ج١، ص٣٤٩، ش٢٢٠.
[٨]. شرح نهجالبلاغۀ ابن أبی الحدید، ج٨، ص١٢١.