علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٩٩ - جستاری در کنیه و فرهنگ عربی اسلامی
فرزندی نداشته باشد، از این رو، اشخاص تا پیش از فرزنددار شدن به کنیه غالبی و معنوی خوانده میشوند. از این کنیهها موارد زیر قابل ذکر است: محمد: (أبوجعفر)، علی: (أبوالحسن)، الحسن: (أبومحمد)، الحسين: (أبوعبدالله)، أحمد: (أبوالعباس)، موسى: (أبوعمران)، سليمان: (أبوداود)، العباس: (أبوالفضل).[١] و مانند آن، که غالب است؛ گرچه گاه مخالفت هم دیده میشود. معمول این است که کنیه غالبی ـ چنانکه گذشت ـ تا قبل از آنکه فرزندی برای افراد باشد و حتی پس از نامگذاری در دوران کودکی بر ایشان نهاده میشد. نوع دیگری از کنیهگذاری معنوی کنیه از باب تفاؤل است که در بحث از انگیزههای کنیه گفته آمد که گاه فرزند را به منظور امید خیر داشتن برایش أبو الخیر و مانند آن مینامند.
٣. کنیه در فرهنگ اسلامی
١ ـ ٣. کنیه رسم عرب و سنت اسلام
آنچه از فرهنگ عربی و آثار برجای مانده از دورانهای دور تا امروز بر میآید، نشان از رسمی دیرینه در زمینه کنیه نهادن بر اشخاص از همان کودکی به طور خاص و اشیا و حیوانات و... به طور عام نزد تازیان دارد. هر شخص عربی در کنار اسمی که بر او مینهند، کنیهای خاص خود داشته که حتی گاه کنیه بر اسم غلبه مییافت. میتوان نمونهها و شواهد بسیاری از تاریخ عرب بر این مدعا ارائه کرد. در شرح الجامع الصغیر سیوطی میخوانیم:
کنیهها در میان عرب چنان شهرت یافت که گاه بر اسمها غلبه پیدا کرد؛ مثل ابوطالب و ابولهب،[٢] و حتی گاه میشد که شخصی بیش از یک کنیه داشته باشد.[٣] و[٤]
و البته این امر را باید جزو انحصاری فرهنگ و تمدن تازیان برشمرد؛ زیرا در دیگر امم چنین امری ناشناخته بوده و سابقه نداشته است؛[٥] چنانکه ابو الفرج اصفهانی در عربی بودن اسم «داذ ابن ابی جمد» استدلال میکند که ابی جمد کنیهای یمنی است و «العجم لا تكتنى».[٦] لذا این شخصِ داذ نام، فارس نیست. همچنین در سیر أعلام النبلاء در شرح حال «نقاش» میخوانیم که دارقطنی سخن نقاش تازی را درباره انوشیروان ایرانی اینگونه بیان میدارد:
[١]. ما سبب تكنيته أبا هريرة فإنه كانت له في صغره هريرة صغيرة يلعب بها؛ (شرح مسلم، ج١، ص٦٧).
[٢]. واسم أبى بكرة نفيع بن الحارث بن كلدة بفتح الكاف واللام الثقفي كني بأبي بكرة لأنه تدلي من حصن الطائف إلي رسولاللّه٦ ببكرة (همان، ج١، ص١٤١).
[٣]. به عنوان مثال: ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ٣ (شقشقیه).
[٤]. مجله تراثنا، ج١٧، ص٢٠ـ٢١.
[٥]. نیز علامه مجلسی در شمردن اجداد پیامبر و در باب غلبه کنیه بر اسم چنین میفرمایند: «وإن اسم أبي عبد مناف، فغلبت الكنية علی الاسم، وإن اسم عبد المطلب عامر، فغلب اللقب علی الاسم، واسم هاشم عمرو، فغلب اللقب على الاسم، واسم عبد مناف المغيرة، فغلب اللقب على الاسم، وإن اسم قصي زيد، فسمته العرب مجمعا لجمعه إياها من البلد الأقصی إلی مكة، فغلب اللقب على الاسم» (بحارالأنوار، ج٣٥، ص٥٢).
[٦]. فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج٣، ص٢٥١.