علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩٢ - منازعات دربارة جایگاه حدیث در اسلام
در این بخش، هدف آن بود که نشان دهیم اخبار و گزارشهای قدیمی ـ که تاکنون ذکر شد ـ همگی بیانگر نگرانی خاصی در باب کتابت حدیث است؛ نگرانی از تبدیل احادیث به نوعی میشنا در عرضِ قرآن. در آن صورت، آنچنان که از کلام ناقلان این روایات برمیآید، این احادیث به مکتوبات فقهی غیرقرآنی (مِن غَیرِ کتاب الله) و برخوردار از اعتباری الهی تبدیل میشد؛ اما این منقولات (یا احادیث فقهی) چنان وثاقتی نداشتند که بتوانند قانونگذاری (= وضع احکام) را توجیه کنند.
چهارم
این نگرانیها خیلی زود از میان رفت. دیدگاه سنتی و متداول در جامعه از جهات گوناگون به ارزش و اعتبار والای حدیث ایمان آورد. پیشتر آوردیم[١] که اصل برابری اعتبار قرآن و حدیث تا کجا در مکاتب کلامی قرون دوم و سوم هجری پایهگذاری شد. در واقع، این اعتبارِ برابر تا آنجا پیش رفت که گاه از امکان نَسخ قرآن با سنت سخن میگفتند؛ چه این هر دو، به هر حال، وحی الهی بودند.
اکنون بحث گذشته را با ذکر شواهدی مکتوب تکمیل میکنم که متکلمان اسلامی برای اثبات این دیدگاه «وحی دوگانه» (double revelation)، به صورت مکرر، بدان استناد کردهاند. بررسی این شواهد، آگاهی ما را از روشها و مکاتب تفسیری نیز ارتقا میبخشد. ظاهراً مدرسة حسن بصری در ارائة چنین شواهدی بسیار تلاش کرده است. یکی از برجستهترین افراد این مدرسه، عالم بصری قتادة بن دعامة (م ١١٧ یا ١١٨ق) است. تفسیری منسوب به او بر آیة ٣٤ سورة احزاب، تفسیرهای تلمودی از نمونههای مشابه را به خاطر میآورد: Gوَ اذکُرنَ مَا یُتلی فِی بُیُوتِکُنَّ مِن آیَاتِ اللَّـهِ وَ الحِکمَةِF، قال من القرآن و السنة.[٢] این آیه به همسران پیامبر٦ تذکر میدهد که آنچه از آیات خدا و حکمت در خانههای آنها تلاوت میشود، به یاد آورند. «آیات» به «قرآن» و «حکمت» به «سنت» تفسیر شده است. در اینجا با استشهادی از کتاب آسمانی مواجهیم که در آن، خداوند بر یکسان بودن این دو رکن وحی صحه میگذارد. البته این مسأله را نباید از نظر دور داشت که «سبب خاص» این آیه با کاربردی چنین گسترده و بزرگ از آن چندان سازگار نیست. در نتیجه، از همان زمان و به همین شیوه، به دنبال قراین مناسب دیگری میگشتند؛ مثلاً از نحوة معرفی حضرت محمد٦ در قرآن: «پیامبری که از جانب خدا فرستاده
[١]. متن را در این کتاب مارتین شراینر میتوان یافت:
Martin Schreiner, Monatsschrift für die Geschichte des Judenthums ٤٢ (١٩٨٩), ٢٥٤.
[٢]. مثلاً ابنقیم الجوزیة در اثر جدلی خود ـ که در ادامه از آن نام خواهیم برد ـ میگوید علمای یهود برای ایشان (یعنی یهودیان) دو کتاب تألیف کردند: یکی را میشنا نامیدهاند که حاوی هشت هزار ورق بود و دیگری تلمود، که برابر با نصف بار قاطر بود: «فُقَهَائُهُم صَنَّفُوا لَهُم (لِلیَهُودِ) کِتابَینِ أحَدهُما یُسَمَّی المیشنَا وَ مَبلَغُ حَجمِهِ نَحوُ ثَمان مئة ورقة وَ الثَّانی یُسَمَّی التَلمِودِ وَ مَبلَغُهُ قَرِیبٌ مِن نِصفِ حَملِ بَغلٍ».