صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٥ - هذيان گوييهاى صدام
آن همه از اول، آن همه صحبتها كرده و اشتلمها [١] خوانده و براى خودش سردارى كذا را نقشهچينى كرد، و آن روز هم بازيش داده بودند، امروز هم برايش نوشتهاند يك ورقهاى مثل يك ورقههايى كه مىنويسند دست يك بچه مىدهند بخواند. مفادش را خودش نمىداند چه است، لكن ديگران مىفهمند.
من ميل دارم كه آقايان پيدا كنند اين را. كسانى كه اين اطلاعيه- بطوله- را، كه يك ساعت بيشتر وقت من را صرف خودش كرد، مطالعه كنند، ببينند كه اين مرد چى دارد مىگويد. اول چى مىگفت، حالا چى مىگويد. مىگويد: ما براى اثبات اينكه صلح طلبيم، صلح جو هستيم، همه لشكر خودمان را امر مىكنيم كه از خاك ايران تا ده روز ديگر بيرون بروند. اگر راست مىگويد اين مطلب را، بسيار خوب، اين يكى از مطالبى كه ما داشتيم، حاصل. ولى چند تا مطلب ديگر داريم بايد حاصل بشود، تا حاصل نشود ما در حال جنگ هستيم. يكى اينكه اين همه خساراتى كه به ما وارد كردى كه خودش نوشته، اين را اقرار كرده كه خساراتى كه بر ايران وارد شد، قابل شمارش نيست، به اين تعبير. و از يك طرف هم مىگويد كه ما هزاران اسير گرفتيم و نمىفهمد اين را كه فردا بايد جواب اين را بدهد كه تو هزاران اسير گرفتى بيا تحويل بده. ما كه مىگوييم هزاران اسير گرفتيم، همه اين اشخاصى كه، نويسندهها و مخبرين كه از خارج آمدند، برديم نشانشان داديم كه بابا، اينها در اين شهر، اينها هستند، در شهرهاى ديگر هم آنجا، آنجا، آنجا. در تلويزيون هم نشان داديم يك مقدارش را البته و ما مىگوييم داريم اين مقدار و هر وقت بخواهيم تحويل بدهيم، تحويل مىدهيم. اما اين آدمى كه توجه به مسائل سياسى ندارد، مىگويد كه خساراتى كه به ايران وارد شده است قابل شمارش نيست، نمىشود ارزيابى كرد. فردا از تو مىگيرند اينها را.
ما از الآن هم اعلام مىكنيم كه ما نه هيچ روزى جنگجو بودهايم به اين معنا كه حمله كنيم به يك كشورى اسلامى. براى اينكه كشور اسلامى، ما همه كشورهاى اسلامى را از
[١] سخن درشت، ناسزا.