صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٠ - فرض تهذيب عالم بدون آموزش
اگر يكى آمد ديگرى نباشد، اگر علم آمد تهذيب نباشد، اگر تهذيب هم آمد علم نباشد، اگر اين بشر مهذب باشد، آزار به كسى نرساند، مردم را رنج ندهد، با مردم رئوف باشد، مردم را برادر خود بداند، بشر را برادر و همتاى خود بداند، اگر يك همچو معنايى با همه شئونى كه تهذيب نفس داشت بود، علم هم هيچ نبود، مردم در آسايش بودند. و اگر علم بود و تهذيب نبود، اگر انبيا را ما استثنا بكنيم از بشر، از اول انبيايى در كار نبودند و بشر خودش خود بخود بزرگ مىشد، اگر اين طور بود، تمام بشر به هلاكت و به نابسامانى مىرسيد، و روى خوش در بين بشر اصلًا پيدا نمىشد. الآن كه مىبينيد كه يك عدد بسيارى از مردم خوب هستند و آن تودههاى مردم است، اين از بركت همان تربيتهاى معنوى انبياى خداست. تربيتهاى معنوى انبياى خدا، در عين حالى كه همه قبول نكردند اين تربيت را، مع ذلك آن قدر در دنيا نور افكنده است كه تودههاى مردم، تودههاى ضعيف مردم، همه خوب هستند. كمتر در آنها اين فسادها پيدا مىشود. اگر ما فرض بكنيم كه شماهايى كه از اول مىخواهيد آموزش بدهيد و نهضت سوادآموزى درست كرديد، همراه او، شما پرورش نداشته باشيد و تهذيب نفس نداشته باشيد، اين عمل شما خيلى خوب، اما هدر رفته است، همراهش بايد اين باشد. و اگر چنانچه، شمايى كه متكفل آموزش نونهالان هستيد، فقط دنبال اين باشيد كه ما علمشان را درست كنيم و دنبال پرورششان نباشيد، دنبال تهذيب نفس نباشيد، شما هم موفق در كار نخواهيد بود.
يعنى، يك خدمت مثبتى براى كشور خودتان نكرديد.
بالاتر از اينجا، دانشگاه است. اگر اساتيد دانشگاه فقط همّشان اين باشد كه درس بگويند- البته در دانشگاههاى سابق ما، درس هم درست نبود. اگر بود، ما اين قدر عقب نمانده بوديم از دانش هم. حالا ما فرض مىكنيم كه خير، خوب حالا هم ان شاء اللَّه خوب است- فقط بنايشان بر اين باشد كه تعليم كنند اينها را، پهلويش تربيت نباشد، تربيت معنوى نباشد، از دانشگاه آنها مىآيد بيرون كه فساد مىكنند. حوزههاى علمى هم همين طور است. اگر در حوزههاى علمى قديمى تهذيب نباشد، اخلاق نباشد، آموزش معنوى نباشد، فقط آموزش علمى باشد، فقط علم در كار باشد، آنجا هم افرادى از آن خواهند