صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٦ - ناتوانى صدام در انجام جنايات بيشتر
بكند و فلان، ما جزيره خارك [١] را چه خواهيم كرد. معلوم مىشود تا حالا مىتوانسته بكند و نكرده! خوب، همه مردم، همه دنيا تو را مىشناسند كه تو هر كارى كه بتوانى، مىكنى. اگر يك جنايتى نكنى، از باب اين است كه نمىتوانى بكنى. تو اگر مىتوانستى كه جزيره خارك و مراكز اسلامى ما را بمباران كنى، مىكردى. اين قدر كه حالا مىكنى، بيشتر از اين از دستت نمىآيد. آن كنار نشستهايد با توپهاى دور برد مىزنيد، آبادان را هر روز مىزنيد، هر روز دزفول را مىزنيد، نمىدانم كجا، اين جاها را، هر جا [را] دستتان مىرسد. شما نمىتوانيد انجام بدهيد، نه اينكه اگر ما انجام بدهيم، شما انجام مىدهيد. ثابت كردند اينها كه ما، آن چيزهاى، نورافكنهاى هوايى را فرستاديم براى بصره، ارتش ما فرستاد براى بصره، خوب اينها مىتوانستند توپ هم بفرستند، مىتوانستند گلوله توپ هم، موشك هم مىتوانستند بفرستند. اينكه نفرستادند، براى اينكه آن تربيت اين ارتش و اين سپاه، غير تربيت آن چيزى است كه سپاه آنها و ارتش آنها دارد. آنها تربيتشان تربيت كفر است و نانجيبى است، اينها تربيتشان تربيت اسلامى است كه نمىخواهند اين كارها بشود. تو مىگويى: من مىكنم، نمىتوانى بكنى؛ اگر مىتوانستى تا حالا كرده بودى، اگر مىتوانستى همه جزاير، همه جاهايى كه ما داشتيم به باد فنا بدهى، همه را تا حالا داده بودى؛ نتوانستى. تا حالا هر چه توانستى، كردى و همهاش هم خيانت بوده و جسارت بوده و همهاش هم خرابى بوده، آن هم خرابى منازل مردم مستضعف و مردم فقير و مستمند.
و مع الأسف، همه گروههاى دنيا، كه دستشان قلم است، توى خانهشان نشستهاند، مىنويسند؛ مىنويسند كه ايران نتوانست چه بكند، صدام چه كرد، چه كرد. هى از اين مسائل مىنويسند. ولى واقع مطلب را كه اينها عوض نمىكند. واقع مطلب اين است كه اگر ايران دستش بسته نبود و اسلام دست ايران را نبسته بود، حالا ديگر شهر بصره كه هيچ، شهر بغداد هم برايش چيزى باقى نمانده بود. اما چه كنيم كه دست ما بسته است و
[١] جزيرهاى در خليج فارس، و يكى از پايانههاى مهمّ نفتى ايران.