صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٥ - لزوم قاطعيت قضات در اجراى احكام اسلامى
يك آدمى است كه گناهكار نبوده است، بدون وقفه او را تبرئه كنند و بدون وقفه او را آزاد كنند. قاضى بايد اين طور باشد، فكرش اين طور [باشد] نه رئوف و مهربان باشد كه جنايتكارها را هم به او رأفت كند، آن هم اين جنايتكارهايى كه يك نمونهاش را من و شما در چند شب پيش ديديم و پشت انسان را لرزاند و بسيار نمونه دارد كه ما نديديم؛ اينهايى كه بعدها معلوم مىشود- تا آخر هم كه معلوم نمىشود، در بارگاه خدا معلوم مىشود- بعدها معلوم مىشود، ما كمىاش را ديديم. يك نمونهاش اين بود كه چند شب پيش از اين ديديد كه انسان نمىتواند بفهمد كه يك آدم كه از اول به فطرت الهى متولد شده است تا اين حد جنايتش مىرسد. تصور اين معنا براى انسان مشكل است. من گمان ندارم كه هيچ حيوانى نسبت به حيوان ديگر اين طور بكند.
خوب، يك همچو مسائل هست، آن وقت اگر چنانچه يك آقاى قاضى رأفتش بگيرد كه امثال اينها را با آنها ملايمت بكند؛ يعنى، نمىگويم كه زايد بر آن مقدارى كه قضاى الهى اجازه مىدهد، أبداً- حتى يك سيلى نبايد بزنند- اما آنى كه به حسب حكم شرع، حكمش قتل است، مسامحه نكنند. از آن طرف هم طورى باشد كه اگر چنانچه يك نفر آدم بىگناه است، حتى مانع بشود از اينكه يك حرف تند به او بزنند. آنها هم كه گناهكارند حق نيست به اينكه با آنها معامله غير انسانى بكنند. آنها [كه] مستحق قتلاند، بايد قتل بشوند، مستحق اعداماند، اعدام بايد بكنند؛ اما زايد بر آن بخواهند كارهايى بكنند، اين را بدانند كه مسئول هستند.
و همين طور متصديان حبسها و زندانها بايد اين معنا را توجه داشته باشند، چه اشخاصى كه در رأس هستند و چه اشخاصى كه مشغول اجراى عمل هستند، بايد اين معنا را توجه بكنند كه حدود الهى معنايش اين نيست كه يك كسى كه مستحق قتل است ما فحشش بدهيم؛ جايز نيست اين، يا به او سيلى بزنيم؛ حق نيست؛ يعنى، قصاص دارد اين. يك نفر آدم جانى كه دارند مىبرند بكشندش، اگر شما يك سيلى بزنيد، او حق دارد به شما سيلى را عوض بزند و خلاف شرع كرديد. گمان نكنيد كه حالا كه اين آدم توى حبس آمده است، ما بايد با او رفتار بد كنيم. ان شاء اللَّه، نمىكنيد و نبايد بكنيد.