صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٢٨ - ايران براى همه كشورها حجت است
يك دولت، دو تا دولت، صلح باشند و متصالح باشند كه وارد بشوند و از آنجا بروند سراغ نجات ما. اين غير از اين است كه صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ؟ مگر دولت ايران آن وقتى كه شما به خيال خودتان قدرت داشتيد، غير از اين حرفى مىزند كه حالا مىگويد؟
اين همان را مىگويد. دو تا مطلب ديگرى كه بزرگان اين كشور عنوان كردند و شرط قرار دادند، اين از باب اين است كه از شما مأيوس هستند. مىگويند: شرط صلح، شرط صلح اين باشد كه راه بدهيد تا برويم. آن شرطى را كه شما بايد با ما بكنيد، بگوييد ما به شرطى صلح مىكنيم كه شما بياييد از اينجا برويد. اين، غير از اين است كه تعقل ندارند و چشم و گوش آنها را هواهاى نفسانى بسته است؟
ايران براى همه كشورها حجت است
دولتمردان ما كه مىگويند اين بيچارههايى كه از عراق بيرون كرديد و فرستاديد به اينجا و ما با آغوش باز آنها را پذيرايى مىكنيم، اينها وطنشان آنجاست، يكى از شرايط ما اين است كه آنها را راه بدهيد، اين يك شرط غير معقول است؟! يك شرطى است زايد بر آن كه ما از اول گفتيم؟ راه دادن اهالى يك كشور در محل خودشان و اجازه دادن اينكه آوارگان از آنجا كه به زور بيرونشان كرديد، برگردند به جاى خودشان، اين يك چيزى است كه ما يك شرط زيادى كرديم؟! نه، اين امرى است طبيعى، دنبال آن شرايط ماست، ما اضافهاى نكرديم.
آتش بسى كه صدام مىگويد، آتش بسى است كه دنبالش آتش مىگشايد. راهى كه صدام مىخواهد به ما بدهد، راهى است كه نجات خودش را در آن راه مىيابد، نه راه مىخواهد براى اسرائيل بدهد. اين، طرفين قضيه را ملاحظه كرده است. اگر ما قبول كنيم، پس مصالحه واقع شده است و صداميها نجات پيدا كردهاند. و اگر قبول نكنيم، پس معلوم مىشود كه ما نمىخواهيم جهاد كنيم، نمىخواهيم با اسرائيل جنگ كنيم. ما به آنها مىگوييم كه ما قبول داريم، شما كنار برويد و كارشناسها بيايند ببينند كه شما چه كرديد در اين كشور، چه جرمهايى را مرتكب شديد. و كارشناسها بيايند ببينند كه كى اين جنايت را