صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٠ - نامه اخلاقى و عرفانى به آقاى سيد احمد خمينى (پندها و نصايح)
براهين را به قلب بندگان خدا مىرسانند و آنان را از درون جان و دل هدايت مىنمايند. و مىخواهى بگو: فلاسفه و اهل براهين حجابها را افزون كنند و انبياء- عليهم السلام- و اصحاب دل كوشش در رفع حجاب كنند، لهذا تربيتشدگان اينان، مؤمنان و دل باختگانند و تربيتشدگان و شاگردان آنان، اصحاب برهان و قيل و قالند و با دل و جان، سر و كار ندارند.
و آنچه گفتم به آن معنى نيست كه به فلسفه و علوم برهانى و عقلى نپرداز و از علوم استدلالى روى گردان كه اين خيانت به عقل و استدلال و فلسفه است، بلكه به آن معنى است كه فلسفه و استدلال راهى است براى وصول به مقصد اصلى و نبايد تو را از مقصد و مقصود و محبوبْ محجوب كند، يا بگو اين علوم عبورگاه به سوى مقصد هستند و خود مقصد نيستند و دنيا مزرعه آخرت است [١] و علوم رسمى مزرعه وصول به مقصودند، چنانچه عبادات نيز عبورگاه به سوى او- جلّ و علا- است، نماز بالاترين عبادات و معراج مؤمن است و همه از اوست و به سوى اوست. مىخواهى بگو: تمامى معروفها پلههايى است از نردبان وصول به او- جلّ و علا- و همه منكرات بازدارندگان راه وصول هستند و عالم همه سرگشته او و پروانه جمال جميل اويند.
واى كاش كه ما از خواب برخيزيم و در اوّل منزل كه يقظه است وارد شويم؛ واى كاش كه او- جلّ و علا- با عنايات خفيه خود از ما دستگيرى فرمايد و به خود و جمال جميلش رهنمود فرمايد؛ واى كاش كه اين اسب سركش چموش نفس، آرام شود و از كرسى انكار فرود آيد؛ واى كاش اين محموله سنگين را زمين مىگذاشتيم و سبكبارتر رو به سوى او مىكرديم؛ واى كاش كه چون پروانه در شمع جمال او مىسوختيم و دم در نمىآورديم؛ واى كاش كه يك گام به قدم فطرت برمىداشتيم و اين قدر پاى به فرق فطرت نمىگذاشتيم واى كاشهاى بسيار ديگر كه من در پيرى و در آستان مرگ از آنها ياد مىكنم و دسترسى به جايى ندارم.
[١] الدنيا مزرعة الآخرة. عوالي اللآلي ١: ٢٦٧/ ٦٦.