صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٥ - نامه اخلاقى و عرفانى به آقاى سيد احمد خمينى (پندها و نصايح)
ساله مرده است». [١] اگر حديث صادر شده باشد، شايد آن بعض از اهل حال بوده يا با تصرّف رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به گوششان رسيده، براى تنبيه غافلان و هوشيار جاهلان، اگر هم حديث- كه الفاظش را ياد ندارم- صادر نشده باشد لكن مطلب همين است، ما يك عمر رو به جهنّم سير مىكنيم و يك عمر نماز- كه بزرگ ترين يادگاه خداى متعال است- پشت به حق و خانه او- جلّ و علا- و رو به خود و خانه نفس به جا مىآوريم و چه دردناك است كه نماز ما كه بايد معراج ما باشد و ما را به سوى او و بهشت لقاى او برد به سوى خود ما و تبعيدگاه جهنم برد.
پسرم! اين اشارتها نه براى آن است كه امثال من و شما راهى براى معرفت اللَّه و عبادت اللَّه به آن گونه كه حقّ او است، پيدا كنيم با آن كه از اعرف موجودات به حق تعالى و حقّ عبادت و بندگى او- جلّ و علا- نقل شده است:
ما عَرَفناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ وَ ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ [٢]
بلكه براى آن است كه عجز خويش را بفهميم و ناچيزى خود را درك كنيم و خاك بر فرق انانيّت و انّيّت خود ريزيم بلكه از سركشى اين غول بكاهيم، باشد كه توفيق يابيم مهارى و لگامى بر او زنيم، كه از خطر عظيمى كه جان را يادش مىسوزاند، رهايى يابيم.
و هان! آن خطر كه در لحظات آخر جدايى از اين عالم و كوچ به سوى جايگاه ابدى است، آن است كه آن كس كه مبتلا به حبّ نفس است و دنبال آن حبّ دنيا- با ابعاد مختلف آن- است كه در حال احتضار و كوچ بعض امور بر انسان ممكن است كشف شود و دريابد كه مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق او جدا مىكند، با دشمنى خدا و غضب و نفرت از او- جلّ و علا- كوچ كند و اين عاقبت و پيآمد حبّ نفس و دنيا است و در روايات اشارت به آن شده است. شخصى متعبّد و مورد وثوق نقل مىكرد كه «بر بالين محتضرى رفتم و او گفت: ظلمى را كه خدا بر من مىكند هيچ كس نكرده، او مرا از اين
[١] علم اليقين ٢: ١٠٠٢، مسند أحمد بن حنبل، ٢: ٣٧١
[٢] آن چنانكه حقّ معرفت تو است، تو را نشناختيم و آن گونه كه حقّ عبادت تو است، تو را عبادت نكرديم. مرآة العقول ٨: ١٤٦.