صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠ - ميدان دادن به افراد مرفه براى استضعاف ملت
بدهند و مواجه هم نشدند. هر وقت كه مىخواستند يك دولتى را يا يك سلطنتى را يا يك رياست جمهورى را كه بر وفق مرام آنها عمل نمىكرده از بين بردارند، در مقابل او يك قدرت ديگرى مىتراشيدند و با آن قدرت اين قدرت را از بين مىبردند. كار به دست ملت نبوده است و كار به دست طبقه متوسط و مادون متوسط نبوده است.
غير متناهى بودن آمال انسان
اينكه اين عمل را آنها انجام مىدادند يك نكته روحى دارد و آن اين است كه انسان در باطن خودش و فطرت خودش تناهى ندارد؛ آمالش، آمالش غير متناهى است، وقوف نمىكند آمال انسان و وقتى كه اين طور است، اگر انسان اسير همين آمالِ غير متوقف بشود و ببيند كه يك ابرقدرتى اين آمال او را و آن خواستهاى مادى او را و آن قدرت او را و سلطه او را بر ملت خودش حفظ مىكند، او ديگر در بند اين نيست كه براى ملت كار بكند؛ براى اينكه، از طبقه مرفه است و از طبقه قدرتمند است، و قدرتمندى هم و همين طور حب مال و جاه هم حدى ندارد، مرزى ندارد. آن براى حفظ قدرت خودش و پشتوانهاى كه دارد، براى اين حفظ قدرت با ملت آن مىكند كه همه حيثيت ملت و گنجينههاى ملت را در دسترس او قرار بدهد، يك سهم ناچيزى هم براى خودش بگيرد.
الآن شما ملاحظه مىكنيد كه قدرتهايى در دنيا هست از حيث مال كه اگر اموالشان را تقسيم بكنند به اين ٣٦ ميليون جمعيتى كه ما داريم، اگر يك نفر از آنها اموالشان را تقسيم بكند، تمام افراد اين ٣٦ ميليون مرفه مىشوند و از طبقه باصطلاح خودشان بالا مىشوند.
يك نفر از آنها اين طور است، لكن همان آدمى كه دارايى او به اين اندازه بود، از اين آدمى كه درويش سر محله است حرصش به دنيا بيشتر بود، حرصش به مال بيشتر بود و بيشتر مىخواست جمع بكند. هر چه مال اضافه بشود حرص انسان اضافه مىشود. هر چه قدرت اضافه بشود حرص انسان به قدرت، اضافه مىشود.
ميدان دادن به افراد مرفه براى استضعاف ملت
و اگر مهذب نباشد انسان، آن قدرت را براى خودش به كار مىگيرد. وقتى براى