آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧ - عذاب نازل بر قوم نوح
افسانه ذکر میکردند: افسانه طوفان نوح. ولی کمکم این مطلب مسلّم شده که [در تاریخ زمین] دورههای طوفانی زیادی بوده است. در یکی از کتابهای درسی که رفیق خودمان آقای احمد آرام در فیزیک نوشته بود این مطلب را تحقیق کرده بود.
«فَفَتَحْنا ابْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ» درهای بالا را گشودیم. مقصود این است که فرمان دادیم به ابر که ببار؛ ولی نه یک باریدن عادی بود؛ آبی که همین جور سرازیر شده بود؛ به تعبیر ما: شُرشُر آب از آسمان میریخت. «وَفَجَّرْنَا الْارْضَ عُیوناً» و زمین را منفجر کردیم یعنی شکافتیم (فجر یعنی شکافتن) نه منفجر به معنایی که امروز میگویند که شیء متلاشی میشود. انفجار یعنی باز شدن و شکافتن. یعنی دهانها از زمین شکافتیم در حالی که اینها چشمهها بودند، و چشمهها از زمین باز کردیم.
زمین را شکافتیم در حالی که تبدیل به چشمهها شده بود. میگویند چشمه را از آن جهت «چشمه» میگویند که وجه شبهی با چشم دارد. آنجا که آب از زمین بیرون میآید که دور خودش میچرخد (اغلب چشمهها این طور است) و کأنّه گردابی درست میکند، شباهت پیدا میکند به مردمک چشم حیوان که میچرخد؛ از این جهت به آن میگویند «عین».
«فَالْتَقی الْماءُ» آب با آب ملاقات کرد، آب بالا و آبی که از زمین میآمد، آب آسمان و آب زمین، «عَلی امْرٍ قَدْ قُدِرَ» بر کاری که قبلًا تقدیر و اندازهاش معین شده بود. گویی این مطلب جواب امثال سر سید احمد خان هندی است که معجزات را اغلب به جریانهای عادی طبیعی که به یک سلسله علل طبیعی وابستگی دارد بدون اینکه از بالا برای منظوری حسابشده باشد توجیه میکنند. قرآن میگوید خیال نکنید که [طوفان نوح] طوفانی بود به یک علل مادی و طبیعی بدون آنکه غایت و غرضی در کار باشد؛ امری بود که مسلّم روی آن حساب شده بود.