آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧ - معنای بیعت
(نقض بیعت را میگفتند «نکث»، که اینجا میخوانیم: فَمَنْ نَکثَ فَانَّما ینْکثُ عَلی نَفْسِهِ) چون وفای به پیمان یک امر عقلی و انسانی است که «یا ایهَا الَّذینَ امَنوا اوْفوا بِالْعُقود» [١].
در قضیه حدیبیه وقتی که کار سخت شد و احتمال اینکه درگیری و جنگ شدیدی رخ بدهد [قوّت گرفت] و مسلمین هم چنین آمادگیای داشتند، غیر از یک نفر بقیه همه آمدند با پیغمبر اکرم در زیر آن درخت بیعت کردند. قرآن اینجا میفرماید: آنها که با تو بیعت کردند درواقع با خدا بیعت کردند. مقصود این است که اینجا تو طرف نیستی، خدا طرف است، نه اینکه فقط با یک انسان بیعت کردند، چون آن انسان برای خودش کاری را نمیخواسته و بعلاوه آن انسان انسانی است که در واقع آنچه که در او وجود ندارد همان منِ اوست. چون منِ او فانی شده و نیست پس در واقع این دست خداست که اینجا دراز شده. بزرگترین و عالیترین تعبیراتش این است که «یدُ اللَّهِ فَوْقَ ایدیهِمْ» دست خدا بالای دست آنهاست. مقصود چیست؟ آیا قرآن میخواهد بگوید که دست سومی (البته در مقام تشبیه) بالای این دو دست وجود دارد؟ یعنی شما که دستتان را میدهید به دست پیغمبر و بیعت میکنید دست خدا روی دست هر دوی شماست، هم روی دست مؤمنین و هم روی دست پیغمبر؟
یعنی برای خدا واقعاً یک دست تخیل شده است و به چنین چیزی تشبیه شده؟ نه، این نیست. اساساً از ادب قرآن بدور است که برای خدا از آن جهت که خداست یک دست جسمانی فرض شود، بلکه قضیه به گونه دیگری است. آنها که بیعت میکردند پیغمبر اکرم این طور بیعت میکردند که دستشان را بالا میگرفتند و آنها دستشان را پایین میگرفتند، همیشه
[٢١]. مائده/ ١.