آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢ - های وجود اوست
فکری برای او پیدا میکند، ببیند او به چه اعتقاد دارد، به چه پایبند است، همین قدر که آن را کشف کرد کوشش میکند او را در همان جهت خراب کند. این دیگر جنس و طبیعتش این طور شده، و خودش یک آدم متزلزل و مردّد الذات است، دستش به هیچ جا بند نیست، هر کسی را که ببیند به جایی بند است کأنّه ناراحت میشود و میخواهد دستش را از آنجا بکند.
پس اعمال انسان میوههای وجود انسان است، اخلاق انسان شاخههای وجود انسان است، عقاید انسان ریشههای درخت وجود انسان است و اساساً روح انسان نیست جز یک درخت، یک درخت پرریشه و پرشاخه و پرمیوه و پربرگ، درختی که در این دنیا انسان باید خودش را پیوند بزند و در این دنیاست که این درخت، درخت طوبی یا زقّوم میشود با دو تفاوت: یکی این که در دنیا ثمره این درخت را انسان تنها خودش نمیچیند، احیاناً به دیگران هم میدهد، دیگران هم از میوههای این درخت میخورند، اگر شیرین باشد شیرین و اگر تلخ باشد تلخ؛ تفاوت دوم این است که انسان [واقعیت] خودش [را] در دنیا [درک نمیکند.] حکما ثابت کردهاند که روح انسان در دنیا مادامی که با این بدن هست حالت موجودی را دارد که عضوش را بیحس کردهاند، حالت تخدیرشده دارد، یعنی آنچه را که از درون خودش باید درک کند درک نمیکند، مثل آدمی است که موجبات درد در او هست ولی فعلًا یک آمپول به عضو زدهاند و آن را تخدیر کردهاند و چیزی احساس نمیکند. ولی این مخدر برای همیشه باقی نخواهد ماند، روزی خواهد آمد که از بین برود، وقتی از بین رفت انسان واقعیت را درک میکند.
به بیان دیگر انسان در دنیا [نسبت به آخرت] این دو تفاوت را دارد؛ یکی اینکه ثمره درختش را دیگران هم میچینند، اگر شیرین است شیرین و اگر تلخ است تلخ، ولی در آخرت فقط خودش است که ثمره را