آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - سخن سارتر درباره عصیان در مقابل خدا
درختش هم آنجا روییده است. «ثُمَّ صُبّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمیمِ» از بالاسر او هم از عذاب آب داغ بر فرق او و بر سر او بریزید، که دو عذاب است: عذابی که از درون خودش میکشد و عذابی که از بیرون به نحو دیگری بر او میریزد، که باز خود این هم تجسم گناه گناهکار در دنیاست؛ رنجهایی که در درون خودش متحمل میشود که اثرش را در این دنیا احساس میکند، و رنجها و عکسالعملهایی که عملهای کثیف و بد دارد که از دیگران هم به انسان میرسد. بعد به او میگویند: «ذُقْ انَّک انْتَ الْعَزیزُ الْکریمُ» بچش، تو همان آقای عزیز و بزرگوار دنیا هستی، یعنی همان کسی هستی که در دنیا آنچنان مغرور بودی، برای خودت عزتی و شخصیتی و اهمیتی قائل بودی مافوق اینکه سخن خدا را گوش کنی، (قبلًا خواندیم: وَ أَنْ لاتَعْلوا عَلَی اللَّه [١]سخن سارتر درباره عصیان در مقابل خدا
بعضی از فلسفههای امروز، ایستادن در مقابل خدا را عالیترین کمال انسان میشمارند. ژان پل سارتر کتابی دارد به نام خدا و شیطان بر اساس فکرها و حسابهایی که راجع به مفهوم آزادی انسان دارد و راجع به اینکه اصلًا تمام شخصیت انسان آزادی است و لازمه آزادی همان «نه» گفتن و تمرد کردن و تسلیم هیچ چیزی نبودن و در مقابل همهچیز عاصی بودن (عصیان مطلق) و ایستادن در مقابل همهچیز و از آن جمله خداست (حالا به خدا هم چندان اعتقاد ندارد: اگر خدایی باشد). همین
[١]. دخان/ ١٩.