آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠ - تمثیل مولوی
برای گنج، کند و کند، هر چه کند پیدا نکرد، بالاخره آنقدر کند که گفت دیگر اگر کسی هم گنجی زیر خاک کند از این بیشتر پایین نمیرود. حتماً من اشتباه کردهام، باید به یک طرف دیگر پرتاب کنم، رفت به یک طرف دیگر پرتاب کرد، باز آمد کند و هر چه کند پیدا نکرد؛ شمال و جنوب و مشرق و مغرب، چند روز کارش این بود، بعد شمال شرقی و جنوب غربی و همه جهات. مدتی این بیچاره زحمت کشید چیزی پیدا نکرد. دومرتبه رفت در مسجد و دعا و فریاد، تا بار دیگر خوابنما شد، همان شخص به خوابش آمد؛ به او گفت این چه ارائهای بود که به ما کردی؟! ما که هر چه گشتیم پیدا نکردیم! گفت چکار کردی؟ گفت من رفتم آنجا ایستادم تیر به کمان کردم، یک دفعه از این طرف پرتاب کردم، یک دفعه از آن طرف. گفت ما کی به تو گفتیم تیر را به قوّت بکش و پرتاب کن؟ ما گفتیم تیر را به کمان بگذار هر جا خودش افتاد. روز بعد رفت و تیر را به کمان کرد و هیچ نکشید، رهایش کرد، همان جا جلوی پایش افتاد، زیر پای خودش را کند و گنج را پیدا کرد.
شخصی بود در مشهد به نام آقای آقا شیخ مجتبی قزوینی، میگفت ما این داستان را در مثنوی خواندیم، به مرحوم میرزای کرمانشاهی (معروف است؛ مرد عارف و با حالی بوده در مشهد؛ منبر هم میرفته) رسیدم و گفتم: آقای میرزا، این ملا در این شعر چه میخواهد بگوید؟ این داستان هدفش چیست؟ فقط یک جمله در جواب من گفت: «وَ فی انْفُسِکمْ افَلا تُبْصِرون». میخواهد بگوید مطلب در خودت است، کجا این طرف و آن طرف میروی؟!
این خودش یک منطقی است در قرآن که «وَ فی انْفُسِکمْ». بزرگترین آیتهای الهی در جان و روح آدمی است، یا بگوییم بزرگترین آئینههای