آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - یک تشبیه
بود. این جوهرها در مخزن که بود حد نداشت، شکل نداشت، از یکدیگر جدا نبودند، این خصوصیات نبود؛ این بود که در آنجا فقط اسمش جوهر بود و بس. ولی وقتی همان جوهر (نه چیز دیگری) در اینجا میآید، حد و شکل و کیفیت میپذیرد، این میشود «حضور»، آن میشود «محترم». در اینجا دیگر «محترم» غیر از «حضور» است. هیچ وقت انسان «حضور» را با «محترم» اشتباه نمیکند، چنانکه «الف» را با «ب» و «ب» را با «ج» اشتباه نمیکند. اینها که در سابق متحد و یکی بودند و در آنجا اساساً جدایی و چندتایی نبود و وحدت بود، در مرحله نوشتن، بر آن کثرت و فرق و جدایی حکمفرما شد. البته با همین مخزن هم میشد شما به جای «حضور محترم ...» چیز دیگری بنویسید و شکل دیگری به آن بدهید، ولی دست شما آمد این شکل را به آن داد. پس این کلمات را شما در اینجا به وجود آوردید ولی کلمات به یک معنا قبلًا وجود داشت اما نه به صورت کلمه و جدایی. این است که در آنجا به تعبیر قرآن «احْکمَتْ ایاتُه» به مرحله احکام وجود داشت، در اینجا به مرحله تفصیل: «کتابٌ احْکمَتْ ایاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ» [١]. این دو نزول قرآن بر پیغمبر این طور است. آن دفعه اول که قرآن بر پیغمبر نازل میشود که کلمه و حرف و آیه و این حرفها نیست مثل این است که این خودنویس پر بشود. خودنویس پر میشود اما از حقیقتی پر میشود که در آن هیچ لفظ و کلمهای نیست. مرحله دوم نزول قرآن آن وقتی است که همان پرشدهها [٢] بعد به صورت کلمات و الفاظ درمیآید. مولوی یک شعر خیلی عالی در این زمینه دارد (هر چه در این زمینه گفتهاند از این آیه قرآن بیرون نیست: وَ انْ مِنْ شَیءٍ الّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الّا بِقَدَرٍ مَعْلومٍ) میگوید:
متحد بودیم و یک گوهر همه | بیسر و بیپا بدیم آن سر همه | |
[١]. هود/ ١. [٢]. [آنچه که شیء از آن پر شده است.] |