آشنایی با قرآن ط-صدرا
(١)
تفسیر سوره زخرف
١٣ ص
(٢)
تفسیر سوره زخرف (1)
١٣ ص
(٣)
عصبیت در زندگی قبیله ای
١٥ ص
(٤)
همبستگی طبقاتی در میان قریش
١٧ ص
(٥)
مبنای دوستیها
١٨ ص
(٦)
معنی خلیل
٢٣ ص
(٧)
چند روایت
٢٤ ص
(٨)
روح اسلام تسلیم است
٣٠ ص
(٩)
تفسیر سوره زخرف (2)
٣٤ ص
(١٠)
معاد جسمانی و روحانی
٣٥ ص
(١١)
مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی و غذای بهشتی
٤١ ص
(١٢)
تعبیر ارث در قرآن
٤٤ ص
(١٣)
کیفر مجرمان
٤٧ ص
(١٤)
چرا بعضی از عذابها خالد است؟
٤٨ ص
(١٥)
عمل غیر مسلمان
٥٠ ص
(١٦)
دشمنی با حق
٥٥ ص
(١٧)
تفسیر سوره زخرف (3)
٥٩ ص
(١٨)
حقیقت، غذای روح انسان
٦١ ص
(١٩)
به کار بردن مکرها برای مبارزه با پیغمبر
٦٢ ص
(٢٠)
لغت ابرام
٦٣ ص
(٢١)
ریشه فکر فرزند داشتن خدا
٦٧ ص
(٢٢)
دو نظریه درباره پرستش
٦٨ ص
(٢٣)
حدیثی از امام صادق علیه السلام
٦٩ ص
(٢٤)
تفاوت برهان و جدل
٧١ ص
(٢٥)
مفهوم آیه اگر به شکل جدل باشد
٧٢ ص
(٢٦)
مفهوم آیه اگر به شکل برهان باشد
٧٣ ص
(٢٧)
تفسیر سوره زخرف (4)
٧٩ ص
(٢٨)
شفاعت مثبت
٨١ ص
(٢٩)
صلاحیت شفیع
٨٢ ص
(٣٠)
اجازه پروردگار برای شفاعت
٨٣ ص
(٣١)
شرایط مشفوعٌ له
٨٣ ص
(٣٢)
شفاعت منفی
٨٥ ص
(٣٣)
اثر داشتن و نه استقلال اسباب عالم
٨٧ ص
(٣٤)
لفظ انْ شاءَ اللَّه
٨٩ ص
(٣٥)
عقیده جبر و عقیده تفویض
٩١ ص
(٣٦)
امر بین امرین در نظام تکوین
٩٢ ص
(٣٧)
اعتقاد مشرکین درباره شفاعت
٩٢ ص
(٣٨)
شفاعت از آنِ خداست
٩٥ ص
(٣٩)
شفاعت به اذن خدا
٩٨ ص
(٤٠)
تفسیر سوره دخان
١٠١ ص
(٤١)
تفسیر سوره دخان (1)
١٠١ ص
(٤٢)
تعبیر فَرق در قرآن
١٠٣ ص
(٤٣)
یک تشبیه
١٠٥ ص
(٤٤)
ریشه پرستش از نظر فروید
١٠٩ ص
(٤٥)
رحمانیت خدا، علت ارسال رسل
١١١ ص
(٤٦)
کلمه ربّ
١١١ ص
(٤٧)
تربیت صحیح
١١٣ ص
(٤٨)
نبوت، شأنی از شئون ربوبیت
١١٦ ص
(٤٩)
شک توأم با لعب
١١٨ ص
(٥٠)
اشراط الساعه
١١٩ ص
(٥١)
تفسیر سوره دخان (2)
١٢٣ ص
(٥٢)
کلمه لعب
١٢٤ ص
(٥٣)
استدلال بر معاد از راه توحید
١٢٨ ص
(٥٤)
قیامت، یوم الفصل
١٣٢ ص
(٥٥)
کلمه ولی
١٣٤ ص
(٥٦)
مولی
١٣٤ ص
(٥٧)
تفسیر سوره دخان (3)
١٣٧ ص
(٥٨)
درخت طوبی
١٣٨ ص
(٥٩)
اعمال انسان میوه
١٤١ ص
(٦٠)
های وجود اوست
١٤١ ص
(٦١)
درخت زقّوم
١٤٤ ص
(٦٢)
سخن سارتر درباره عصیان در مقابل خدا
١٤٩ ص
(٦٣)
داستان گربه مزاحم
١٥٠ ص
(٦٤)
فراموش کردن خود
١٥٢ ص
(٦٥)
توجه اهل بهشت به کرامت بودن نعمتهای بهشتی
١٥٥ ص
(٦٦)
تفسیر سوره جاثیه
١٥٧ ص
(٦٧)
تفسیر سوره جاثیه (1)
١٥٧ ص
(٦٨)
تنزیل قرآن
١٥٩ ص
(٦٩)
ایمان به غیب، اساس دعوت پیامبران
١٦٣ ص
(٧٠)
عالم، کتاب حق تعالی
١٦٥ ص
(٧١)
آیه بودن انسان
١٦٨ ص
(٧٢)
تمثیل مولوی
١٦٩ ص
(٧٣)
گردش منظم شب و روز، آیه
١٧١ ص
(٧٤)
ای برای قدرت و حکمت پروردگار
١٧١ ص
(٧٥)
معنی سماء
١٧٣ ص
(٧٦)
تفسیر سوره جاثیه (2)
١٧٦ ص
(٧٧)
کلمه افک
١٧٨ ص
(٧٨)
استکبار بر خدا
١٧٩ ص
(٧٩)
اصرار بر گناه صغیره
١٨٠ ص
(٨٠)
منطق مسخره کردن
١٨٢ ص
(٨١)
کلمه وراء
١٨٣ ص
(٨٢)
غرور و توهم مستکبران
١٨٥ ص
(٨٣)
نظم و ترتیب در دستگاه خلقت
١٨٨ ص
(٨٤)
یک نمونه
١٩٠ ص
(٨٥)
اثر تفکر مادی و تفکر الهی
١٩٣ ص
(٨٦)
تفسیر سوره فتح
١٩٧ ص
(٨٧)
کلمه شاهد
١٩٨ ص
(٨٨)
پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد است
١٩٩ ص
(٨٩)
تبشیر و انذار، شئون دیگر مقام رسالت
٢٠٠ ص
(٩٠)
خدا را یاری کردن
٢٠٣ ص
(٩١)
معنای بیعت
٢٠٦ ص
(٩٢)
عذرتراشی اعراب
٢١١ ص
(٩٣)
تفسیر سوره قمر
٢١٥ ص
(٩٤)
تفسیر سوره قمر (1)
٢١٥ ص
(٩٥)
آهنگ آیات
٢١٦ ص
(٩٦)
انواع نعمتها
٢١٩ ص
(٩٧)
ناسپاسی در مقابل نعمت
٢٢١ ص
(٩٨)
هدایت
٢٢١ ص
(٩٩)
ذکر نمونه از اقوام پیشین
٢٢٢ ص
(١٠٠)
عذاب نازل بر قوم نوح
٢٢٦ ص
(١٠١)
منظور از آسان کردن قرآن
٢٣٠ ص
(١٠٢)
آهنگ پذیری قرآن
٢٣٣ ص
(١٠٣)
تفسیر سوره قمر (2)
٢٣٥ ص
(١٠٤)
ارتباط بین اعمال انسانها با حوادث عالم
٢٣٧ ص
(١٠٥)
تکذیب قوم عاد و عذاب الهی
٢٤٠ ص
(١٠٦)
مسئله نحوست ایام
٢٤١ ص
(١٠٧)
سعد و نحس ایام در روایات
٢٤٥ ص
(١٠٨)
تطیر
٢٤٧ ص
(١٠٩)
خاطره ای از فریمان
٢٤٩ ص
(١١٠)
تفأل آری، تطیر نه
٢٥٠ ص
(١١١)
تکذیب قوم ثمود و عذاب الهی
٢٥١ ص
 
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص

آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦ - عصبیت در زندگی قبیله ای

مشکلات را حل میکند و یک سلسله اخلاق و مراسم و آداب به وجود میآورد و بالاخره به نحوی جامعهساز است [١].


[١]. بر خلاف آنچه بعضی خیال میکنند که هرچه تمدن پیش برود نیاز به دین کمتر میشود، عکس قضیه است، هرچه تمدن جلوتر میرود به دلیل آنکه عصبیتها- آن چیزهایی که افراد را به حکم یک روح خانوادگی، روح قبیلهای، روح قومی و امثال اینها پیوند میداد- ضعیف میشود بشر به سوی فردیت میرود یعنی پیوند طبیعی و عاطفی او با افراد دیگر کاهش پیدا میکند، و این یک امر محسوسی است. شما اگر همین مردم ایران امروز را با مردم پنجاه یا صد سال پیش مقایسه کنید میبینید هر چه به عقب برمیگردیم پیوندهای خونی، نژادی و خانوادگی بیشتر بوده و هرچه که تمدن جلو آمده است این پیوندها کاسته شده و کم کم به حدی رسیده است که حتی برادرها هم با یکدیگر تقریباً در حدی بیگانه شدهاند. در قدیم پسرعموها پیوندشان از برادرهای امروز قویتر بود، بلکه نوه عموها و عمهها و خالهها وقتی به یکدیگر میرسیدند واقعاً یک احساس الفتی میکردند در حالی که امروز حتی وقتی برادرها به یکدیگر میرسند اینطور نیست.

در اروپا که اساساً حتی پیوند پدر و پسر و مادر و فرزند هم دارد ضعیف و بریده میشود. همه شدهاند «من». «ما» ی قبیلهای و «ما» یی که تعصب قبیلهای به وجود میآورد، همه به «من» تبدیل شده است. از طرف دیگر بشر نیازمند به این است که روابط اجتماعی داشته باشد و امروز به این نقطه رسیدهاند که باید چیزی جانشین آن عصبیتهای قبیلهای بشود ولی دیگر چیزی در حد عصبیت نمیتواند وجود داشته باشد، باید یک عاملی که افراد را آگاهانه به یکدیگر پیوند بدهد وجود داشته باشد؛ یعنی باید فلسفهای برای زندگی وجود داشته باشد، فلسفهای که افراد به آن ایمان داشته باشند، چون اگر ایمان نباشد و اعتقاد و خضوع و عاطفه نباشد فلسفه کاری نمیتواند بکند. فلسفه فقط فکر است، فکر هم مسخَّر انسان است، یعنی تابع تمایلات انسان است. علم روشنایی است، عمده این است که انسان چه چیز بخواهد و [با استفاده] از این روشنایی بخواهد به کجا برود. از علم کاری ساخته نیست. این است که میگویند بشر به یک ایمان و به یک آرمان و به یک فلسفه آرمانساز نیازمند است و همین جاست که به اصطلاح امروز نقش عظیم دین روشن میشود. و نیاز امروز افراد بشر به چیزی که حکم یک روح را داشته باشد که افراد را به یکدیگر پیوند بدهد و حب و دوستی و علاقه به سرنوشت یکدیگر و وحدت [در بین آنها ایجاد کند] معلوم میگردد. آن پیوندی که مربوط به دوران قبیلهای بود گسسته شد ولی بشر امروز پیوند جدیدی میطلبد. به همین دلیل نیازی که در گذشته افراد بشر به دین داشتهاند، امروز آن نیاز را به مرتبه اشد و اعلی دارند.