آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣ - اعتقاد مشرکین درباره شفاعت
عرض کردیم، یعنی دیگر عجالتاً کار از دست خدا بیرون است، دست [بتها] است. در نظر آنها عالم نسبت به خدا مثل ساعت بود نسبت به ساعتساز. به یک ارباب انواعی اعتقاد داشتند و به یک بتهایی و به یک ارواحی که مثلًا با این بتها ارتباط دارند، و البته اینها در خیلی قدیم بوده، در این زمانها همان پوستهاش باقی مانده بوده و آن مقدارها نبوده. این بود که اینها میگفتند ما دیگر کار زیادی به خدا نداریم، کار اساسیمان با اینهاست؛ مثل اینکه در ادارات گاهی این فکر وجود دارد (در آنجا درست هم هست)، انسان میگوید کار دست این کارمندان جزء است. یک کسی میرود از آن بالابالاها شروع میکند، او هم یک دستور میدهد، دستور اکید هم میدهد ولی چون کار دست کارمند جزء است او هر طوری که دل خودش میخواهد تمام میکند. دستور را او داده ولی چون شکل اجرا دست این است، این آن طوری که دل خودش میخواهد اجرا میکند. انسان میگوید آقا! آن مدیرکل و معاون را رها کن، از آنها کاری ساخته نیست، آنها کارشان فقط دستور دادن است، برو سراغ همین کارمندان جزء. یک وقت شما میبینید یک کارمند جزء که یک نامه را باید تنظیم کند از خود وزیر بیشتر کار از او ساخته است.
درباره دستگاه خدا اینجور اعتقاد داشتند: اساس [موجودات رده پایینتر] هستند. خلاصه اگر شما دم اینها را ببینید اینها بلدند آنجا را درست کنند، کلاه هم سر بالاتریها بگذارند، ولی اگر اینجا را درست نکنی فایده ندارد. این بود که اذهان به جای اینکه متوجه خدا بشود متوجه بتها میشد که اینها باید کار را درست کنند؛ و مکرر گفتهایم که ما هم اگر بخواهیم درباره شفاعت شفعا چنین اعتقادی داشته باشیم و بگوییم خدا یک دستور دارد، یک قانون دارد، یک رضایت دارد، امام حسین دستور و قانون و رضایت دیگری دارد؛ خدا یک دستگاه دارد،