آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - اشراط الساعه
الْعَذابَ انّا مُؤْمِنونَ. انّی لَهُمُ الذِّکری وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسولٌ مُبینٌ» و در دو آیه بعد: «انّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلیلًا انَّکمْ عائِدونَ». از خدا میخواهند خدایا عذاب را از ما بردار، خوب میشویم، مؤمن میشویم. (بشر است دیگر، وقتی مضطر شد رو به خدا میآورد. مردمی که در تمام روی زمین حالتشان حالت افراد گازگرفته و دودگرفته باشد آن وقت است که دستهایشان به طرف خدا بلند میشود). قرآن میگوید ما این عذاب را بر میداریم ولی اینچنین نیست که آنها خوب بشوند، بر میگردند به همان حالت اولشان. این نشان میدهد که مربوط به دنیاست، چون در قیامت دیگر این حرفها مطرح نیست که عذابی را مردم دعا کنند و بخواهند [که خدا بردارد] و خدا هم بردارد. این مربوط به دار تکلیف است نه دار قیامت.
«رَبَّنَا اکشِفْ عَنَّا الْعَذابَ انّا مُؤْمِنون» پروردگارا عذاب را از ما بردار، ما ایمان خواهیم آورد. «انّی لَهُمُ الذِّکری» آنها کجا و پندگرفتن کجا؟! (البته «انّی لَهُمُ الذِّکری» میتواند به اصل مطلب برگردد: اصلًا این مردم کجا و پندگرفتن کجا؟!) «وَقَدْ جاءَهُمْ رَسولٌ مُبینٌ» در حالی که برای اینها پیامبری روشنگر آمده است. «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالوا مُعَلَّمٌ مُجْنونٌ» [سپس] این مردم به او پشت کردند و گفتند یک تعلیم داده شده دیوانه است.
قریش به پیغمبر اکرم تهمتهای مختلف میزدند، تهمتهایی که خود آنها با هم سازگار نبود. دوتا از تهمتها که با هم سازگار نبود ولی اینها با هم ذکر میکردند یکی معلَّم بودن بود، یکی مجنون بودن. معلَّم بودن یعنی کسی اینها را به او یاد میدهد؛ [میگفتند] اینها هر چه هست کسی به او یاد میدهد. باید انسان خیلی عاقل و فهمیده باشد که از جایی تعلیم بگیرد، آنهم تعلیماتی که از حد خودش بالاتر باشد.
بعد میگفتند اصلًا این دیوانه است. اگر دیوانه است دیگر با معلَّم بودن سازگار نیست. ولی اینها را با هم میگفتند.