تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ٢٤٤ -           اوضاع سياسى و اجتماعى دوران امام كاظم (عليه السلام)
زيرزمينى به بند كشد و آنقدر نگاه دارد تا چشمهايش نابينا شود.
اشعار و غزلهاى بىپرده و هوسانگيز شاعران مجالس بزم خليفه، آتش در خرمن عفت و پاكى جامعه افكند و كارگزاران خليفه را در فساد و ستم بىپروا ساخت. در اين موقعيت، سختگيرى بر علويان شدت يافت تا آنجا كه اگر كسى حتى در وصيتنامهاش حضرت على (عليه السلام) را امام و جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله) مىخواند، مورد خشم خليفه قرار مىگرفت. [١]
اتهام به كفر وسيلهاى ساده و بىدردسر براى كيفر بىگناهان شمرده مىشد. برخورد خليفه با امام كاظم (عليه السلام) در مسأله تحريم شراب در قرآن، نمونه ديگرى از مخالفت مهدى با مظاهر تشيع است. پس از مهدى، هادى قدرت را در دست گرفت. هرچند خلافت هادى عباسى بيش از يك سال به درازا نكشيد، ولى سرچشمه حوادث تلخى گرديد كه براى جامعه اسلامى بسيار گران و غمبار بود. او بر علويان بسيار سختگير بود و فرمان مىداد آنان را در مناطق مختلف بازداشت كنند و به بغداد بفرستند. [٢] در مصرف بيتالمال و برقرارى مجالس ننگين بزم چنان افراط مىكرد كه حتّى سبب اعتراض پدرش شد. [٣]
ابراهيم موصلى، خواننده مشهور آن زمان، مىگفت: اگر هادى بيش از اين عمر كرده بود، ما حتى ديوارهاى خانهمان را از طلا و نقره مىساختيم. [٤] هادى در پايان يكى از همين مجالس به كارگزارانش دستور داد دست ابراهيم را بگيرند و به خزانه بيتالمال ببرند تا او هرقدر خواست از آن اموال بردارد. [٥]
فرماندار مدينه، براى خوشخدمتى به دستگاه خلافت، هر روز به بهانهاى رجال و شخصيتهاى علوى را مىآزرد; گاه خروج آنان را از شهر ممنوع و آنها را مجبور مىساخت هر روز در فرماندارى حاضر شده، خود را معرفى كنند و زمانى گروهى از آنها را ضامن حضور دستهاى ديگر قرار مىداد. [٦]
[١] الكامل فىالتاريخ ، ج ٦، ص ٨٦.
[٢] تاريخ اليعقوبى ، ج ٣، ص ١٤٢.
[٣] مقاتل الطالبيين ، ص ١٦٠.
[٤] همان ، ص ١٦٣.
[٥] همان ، ص ١٨٥.
[٦] تاريخ الطبرى ، ج ١٠، ص ٢٥ و مقاتل الطالبيين ، ص ١٩٤ به بعد.