تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ٢٠٣ -           ماهيت، انگيزه و علل قيام امام حسين (عليه السلام)
بعد از اجراى برنامههاى بسيار دقيق و فشار نظامى معاويه، فرزندش يزيد مورد خوشآمدگويى و تهنيت قبايل قرار گرفت. البته خلافت و جانشينى وى بدون بيعت شخصيتهاى شناخته شده اسلام مشروعيت نمىيافت. معاويه كه از اهميت و نقش بيعت اين افراد آگاه بود، پيش از مردن خطر را حس كرد. او در بستر مرگ به يزيد چنين اندرز داد: ... من همه چيز را برايت آماده كردم و همه اعراب را به اطاعت تو واداشتم. هيچ كس در خلافت با تو مخالفت نخواهد ورزيد; ولى من از حسينبنعلى، عبداللهبنزبير و عبداللهبنعمر بر تو بيمناكم; در ميان اينان، حسين بن على (عليه السلام) از محبت و احترام بسيار برخوردار است; زيرا او از شايستگىهاى فراوان، حقوق برتر و خويشاوندى نزديكتر با پيامبر (صلى الله عليه وآله) بهره مىبرد.... [١]
يزيد در نخستين اقدام به وليدبنعتبه حاكم مدينه فرمان داد تا به سرعت از عبداللهبنزبير و حسينبنعلى بيعت بگيرد. در اين نامه، به وليد تأكيد كرد: هرگز نبايد اجازه هيچ تأخيرى دهى; هركه از اين امر سرباز زد، بىدرنگ سر از پيكرش جدا ساز. وقتى حاكم مدينه آنان را فراخواند، عبداللهبنزبير شبانه به مكه گريخت. امامحسين (عليه السلام) ، كه از مرگ معاويه آگاه شده بود، در برابر خواست وليد فرمود: شخصى چون او نبايد پنهانى بيعت كند، بيعت بايد در مسجد و آشكارا تحقق يابد.
در همين مجلس، امام (عليه السلام) كه پاىفشارى مروان بر بيعت را ديد، ضمن برشمردن خصوصيات يزيد فرمود: اگر قرار باشد يزيد سر كار آيد، بايد فاتحهاسلام را خواند. به هرحال امام (عليه السلام) ، پس از دو روز مقاومت، سرانجام با خانواده و بيشتر هاشميان مدينه را ترك كرد.
چنان كه پيداست تا اينجا نهضت امام حسين (عليه السلام) در ظاهر ماهيت دفاعى داشت و نوعى واكنش منفى در برابر تقاضاى نامشروع حاكم مدينه بهشمار مىآمد. البته روشن است كه امام (عليه السلام) پيش از دعوت كوفيان نيز در برابر فشار حكومت ايستاد و اگر دعوت آنان نيز نبود، تكليف خود مىدانست كه دستكم براى سوزاندن ريشه ستم و جايگزينى سيره و سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، به بررسى اوضاع سياسى و ارزيابى نيروهاى خويش بپردازد.
بىترديد عدم بيعت امام حسين (عليه السلام) به معناى نفى ضرورت حكومت در جامعه نبود. آن حضرت در پى نفى ستم و تباهى بود و يزيد را شايسته جانشينى رسولخدا نمىدانست.
[١] تاريخالطبرى ، ج ٤، ص ٢٥٠ و الارشاد ، ص ١٧٩.