تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ٢٥٥ -           در تهاجم امواج فكرى
ارسطو پيروى مىكرد بسيارى از كتابهاى فلسفه را به عربى برگرداند و مشكلات آن را توضيح داد. بدين ترتيب، در اين دوره دانشهايى چون فلسفه، طب، نجوم، رياضيات، منطق، هيئت، جغرافيا و تاريخ ترجمه شد و دارالحكمة كه به احتمال قوى در زمان هارون بنيان نهاده شده بود، با اهتمام مأمون رونقى ويژه يافت. [١]
در اين موقعيت، وجود مترجمانى كه پيرو متعصب آيينهاى منحرف شمرده مىشدند و از ترجمه بهعنوان ابزار نشر باورهاى مسموم خود بهره مىبردند، مايه نگرانى بود. متأسفانه در آن زمان يك هيأت نيرومند علمى، پرهيزگار و دلسوز وجود نداشت تا آثار قلمى بيگانگان را از صافى جهانبينى اسلامى بگذراند و معارف سودمند را در اختيار جامعه قرار دهد. درست در اين گسيختگى فرهنگى است كه وظيفه سنگين امام رضا (عليه السلام) آشكار مىشود و در برابر اين امواج سهمگين و خطرناك، به دفاع از عقيده و فرهنگ جامعه اسلامى برخاست و با رهبرى حكيمانه، جريانهاى فكرى جامعه را از خطر التقاط و انحراف آگاه ساخت.
يكى از اقدامهاى مهم و قابلتوجه حضرت (عليه السلام) در اين زمينه بهرهگيرى از محافل فراوان مناظره است كه ميان دانشمندان بزرگ اديان و مكاتب مختلف و امام (عليه السلام) در خطه خراسان شكل مىگرفت. اساس اين محافل را مأمون سازمان داد. انگيزه اصلى او در اين امر مورد اختلاف مورخان است; ولى شواهد تاريخى، سياسى بودن حداقل برخى از آنها را كاملاً تأييد مىكند و از آنجا كه معمولاً مسائل سياسى انگيزه واحد ندارد، مىتوان سرگرم كردن مردم براى غافلماندن از مسائل اصلى جامعه و نقاط ضعف حكومت، پايينآوردن مقام امام (عليه السلام) در نظر دانشمندان و مخصوصاً مردم ايران را بخشى از انگيزههاى مأمون دانست. چنانكه مورخان نوشتهاند: سليمان مروزى، دانشور مشهور علم كلام، نزد مأمون آمد. مأمون او را گرامى داشت. هداياى فراوان به وى داد وگفت: پسرعمويم علىبنموسى از حجاز نزد من آمده، او كلام و دانشمندان اين علم را دوست دارد; اگر مايلى روز ترويه (هشتم ماه ذىحجّة) نزد ما بيا و با او به مناظره بنشين. سليمان، كه به دانش خود مغرور بود، گفت: اى اميرمؤمنان، دوست ندارم در مجلس تو و در حضور گروهى از بنىهاشم از فردى چون او چيزى بپرسم. مبادا از عهده برنيايد و مقامش پايين آيد.... مأمون گفت: هدف من نيز چيزى
[١] تاريخ سياسى اسلام ، حسن ابراهيم حسن، ترجمه پاينده، ج ٢، صص ٣٠٠ ـ ٢٩٦.