تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ١٦١ -           امام على(عليه السلام) و خلفاى سه گانه
خوبى مىدانست كه من از او شايستهترم و خلافت جامهاى است كه تنها بر اندام من راست مىآيد. چرا، با آنكه اين را نيك مىدانست، به چنين اقدامى دست يازيد؟ [١]
امام (عليه السلام) در حوزهاى ديگر، تعيين جانشين او را مورد پرسش قرار مىدهد و مىفرمايد: او با اينكه در زمان خلافتش در شايستگى خود ترديد مىكند و از مردم مىخواهد كه بيعت را پس گيرند و استعفايش را بپذيرند، چگونه به خود اجازه مىدهد جانشين تعيين كند؟ فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عقدها لاخر بعد وفاته. [٢]
امام (عليه السلام) ، افزون بر انتقاد مشترك از خليفه اول و دوم كه با جملههايى نظير لشدّ ما تشطرا ضرعيها بيان شده و بر پيوند ديرين آنها در امر خلافت استوار است، در انتقاد از خليفه دوم دو ويژگى وى را مورد توجه قرار مىدهد; خشونت و شتابزدگى در بيان رأى.
عمر خشن و درشتخو بود. ابنابىالحديد معتزلى مىگويد: بزرگان صحابه از ملاقات با عمر پرهيز داشتند. ابن عباس عقيده خود درباره مساله عول را بعد از فوت عمر ابراز داشت. به او گفتند: چرا پيشتر نگفتى؟ گفت: از عمر مىترسيدم. [٣] تازيانه عمر ضربالمثل بود. با زنان سختتر و خشنتر بود. شتابزدگى در رأى و بازگشت از آن و در نتيجه كثرت اشتباه از ديگر ويژگىهاى عمر بود. حضرت على (عليه السلام) در اين زمينه مىفرمايد: لغزشها و سپس پوزشخواهىاش فراوان بود. [٤]
سخنان امام (عليه السلام) نشان مىدهد كه آن حضرت بر روش عثمان نيز سخت انتقاد داشت. هرچند او مسأله مهم قتل عثمان را با مصالح كلى اسلام منطبق نمىدانست و ظاهراً براى مستقيمكردن جريان امور و تنبيه خليفه راه حل مناسبترى در نظر داشت; ولى درعينحال انقلابيان را برخوردار از حق بهشمار مىآورد. آن حضرت (عليه السلام) مىفرمايد: عثمان روش مستبدانه پيش گرفت. همه چيز را به خود و خويشاوندانش اختصاص داد و بهگونهاى زشت در اين مسير پيش رفت. شما انقلابيان نيز بد بىتابى كرديد. [٥]
[١] نهجالبلاغه ، خطبه ٣.
[٢] همان و ر.ك: سيرى در نهجالبلاغه ، مرتضى مطهرى، صص ١٨٥ ـ ١٣٧.
[٣] براى اطلاع بيشتر ر. ك: طبقات الكبرى ، ج ٣، صص ٣٤٥ ـ ٣٤٠.
[٤] و يكثر العصار فيها و الاعتذار منها . ( نهجالبلاغه ، خطبه ٣)
[٥] نهجالبلاغه ، خطبه ٣٠، ص ١٦٢.