لوطی و آتش - مخدومي، رحيم - الصفحة ٧٥ - لباس گشاد رييس جمهور

فکر پيشگيري باشيم؟ اون سکوها رو مي‌شه منهدم کرد، اما نه با دست خالي. بلکه با تجهيزات.

رييس جمهور ديگر نتوانست سکوت کند.

         ـ    شما سپاهي‌ها و چه مي‌دونم بسيجي‌ها، بزرگ‌ترين خدمتي که مي‌تونين به جنگ و اين ملت محروم بکنين اينه که اين گزارش‌هاي خيالي رو ديگه جايي ارائه ندين. با اين دروغ‌ها دل مردمو خالي نکنين. لطفاً مشکلات ارتش رو مضاعف نکنين. لطفاً...

رييس جمهور داغ کرده بود. از لحن داغش معلوم بود ديگر به کسي اجازة حرف زدن نخواهد داد. تازه از جا برخاسته بود که ناگهان صداي انفجاري مهيب او را در جا نشاند. شيشه‌هاي سالن به شدت لرزيد و صداي به هم خوردن کريستال‌هاي لوستر بلند شد. همه، لحظه‌اي سکوت کرده، به هم نگريستند. بعضي‌ها که اين صداي عجيب را به زلزله تشبيه کرده بودند، آمادة کنده شدن از صندلي و فرار بودند. تنها مانع اين کار، رودرواسي با آقاي پرزيدنت بود.

رييس جمهور هم شوکه شده بود. او در ذهن خود به دنبال يک اظهار نظر عامه‌پسند در خصوص صداي انفجار مي‌گشت. اظهار نظري که يا عين واقعيت باشد و يا نزديک به آن. تا بعدها بگويند؛ اولين کسي که درست پيش‌بيني کرد، آقاي پرزيدنت بود. او نظر نهايي‌اش را خيلي زود يافت.

         ـ    بمب بود! نامردا مي‌خوان دولت منو تضعيف کنن. کار همين دوآتيشه‌هاي خوديه.

پس از اظهارنظر او همهمه بالا گرفت. يکي گفت: «به نظرم بمبارون