لوطی و آتش - مخدومي، رحيم - الصفحة ٧٣ - لباس گشاد رييس جمهور
ذهن دژبان ثابت ماند، پرزيدنتي بود که باد به غبغب انداخته و مقتدرانه در حال سينجيم حسن بود. دژبان از اين صحنه خيلي خوشش آمد.
حسن گفت: «اين گزارش مربوط به رويدادهايي است که حدود دو ساعت پيش در لشکرهاي پيادهنظام، زرهي و توپخانه عراق که در جبهههاي جنوب مستقر هستند رخ داده.»
رييس جمهور دستي به سبيلهايش کشيد و گفت: «عجب! تو دو ساعت پيش کجا بودي که از سيکيلومتري جبهة عراق گزارش ميدي؟ بچهجان نکنه پرنده هستي؟»
اين حرفِ رييس جمهور باعث خندة امرا شد.
رييس جمهور ادامه داد: «ببينم! تو اصلاً ميدوني کارشناسي يعني چي؟»
محلاتي که ديگر تحملش به سر آمده بود گفت: «آقاي بنيصدر، اجازه بدين حرفشو بزنه!»
رييس جمهور از اين تذکر او جا خورد و گفت: «بله. بفرمايين.»
حسن ادامه داد: «از وجب به وجب خاکريزهاي دشمن تا عمق سي کيلومتري، نقشه و گزارش تهيه کرديم. اگر اين جمع حوصله داشته باشه، همه رو به استحضار خواهم رسوند. همة تغيير و تحولات، جابهجاييها و حتي تشويق و تنبيه فرماندهان ارشد دشمن رو ساعت به ساعت ثبت کرديم...»
رييس جمهور ناخودآگاه روي صندلي جابهجا شد و نگاه سرگردانش را بين حسن و امراي ارتش رد و بدل کرد. او منتظر بود يکي از امرا حرفي بزند، اما آنها ناباورانه نگاه ميکردند و چيزي نميگفتند. رييس