لوطی و آتش - مخدومي، رحيم - الصفحة ٦٤ - لباس گشاد رييس جمهور

گرفته بود. زير ساية درخت‌ها نسيم خنكي جاري بود. همه جا ساکت بود. حتي لابه‌لاي شاخ و برگ درخت‌ها که پيش از اين با آواز گنجشک‌ها، ميدان جنگ امواج بود.

اغلب گنجشک‌ها با چينه‌دان پر و برآمده خوابيده بودند.

نسيم خنک کولرگازي از لابه‌لاي پرزهاي پتوي پلنگي نفوذ مي‌کرد، از لباس خواب آقاي رييس جمهور مي‌گذشت و پوست بدنش را به نرمي نوازش مي‌داد. نسيم خنک، مثل توده‌اي مست‌کننده زير پوستش مي‌دويد و بدنش را لَخت و مغزش را کرخت مي‌کرد. آنگاه خواب، آن هم با شکم پر و برآمده چه قدر شيرين و دوست‌داشتني جلوه مي‌کرد.

پرده‌ها و تورها نور آسايشگاه را مطبوع و دلچسب کرده بود. تيک‌تاک عقربه‌هاي ساعت ـ که تازه از پنج گذشته بود ـ هماهنگ با هوهوي آرام نسيم، موسيقي خواب‌آوري را به فضاي آسايشگاه تزريق مي‌کرد. زير صداي اين موسيقي، صداي خفيف راديو بود که داشت خبرها را مرور مي‌کرد.

         ـ    جناب آقاي بني‌صدر، رياست محترم جمهوري اسلامي ايران، هم اکنون در خطوط اول جبهه‌هاي نبرد به سر مي‌برند. خبرنگاران ما درصددند تا گزارشي زنده و مستقيم از ايشان براي ما ارسال دارند. به محض رسيدن گزارش، شما شنوندگان عزيز را در جريان خواهيم گذاشت...

سر و صدايي جلوي دژباني توجه دژبان را به خود جلب کرد. انگار اتفاقي افتاده بود. يکي مي‌گفت؛ بدو آب بيار. ديگري مي‌گفت؛ مواظب باش نسوزي...