لوطی و آتش - مخدومي، رحيم - الصفحة ٦٨ - لباس گشاد رييس جمهور

وقتي داوود کارت شناسايي‌اش را روي ميز گذاشت، دژبان رو کرد به روحاني.

         ـ    اسم؟

         ـ    فضل‌الله محلاتي.

         ـ    سمت؟

روحاني نگاهي به داوود کرد و گفت: «لازمه؟»

داوود گفت: «بذار بنويسه. بنويس نمايندة امام خميني در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.»

دژبان قد راست کرد. بي‌اختيار مي‌خواست احترام نظامي بگذارد، اما وقتي تواضع آقاي محلاتي را ديد، کوتاه آمد. محلاتي دست در جيب خود کرد تا کارت شناسايي‌اش را بيرون آورد. دژبان با دستپاچگي گفت: «نه! نه، حاج‌آقا. خواهش مي‌کنم بفرمايين.»

همان موقع جوان هم وارد دفتر شد. سر و رويش تميز بود و موهاي مجعدش شانه کرده. آقاي محلاتي با ديدن او لبخندي از سر شوق زد و رو کرد به دژبان.

         ـ    حسن‌آقا رو هم بنويس.

دژبان با منّ و منّ گفت: «آخه حاج‌آقا! سربازها رو شرمنده‌ام...»

         ـ    ايشون سرباز نيست.

دژبان گفت: «مي‌دونم. منظورم اينه که، خودتون هم که مي‌دونين، هرکسي رو اجازه نمي‌دن بره پيش پرزيدنت يه مملکت. هميشه شوفرها و محافظ شخصيت‌ها و چه مي‌دونم اين تيپ آدم‌ها، همين گوشه و کنار مي‌پلکن تا جلسه تموم بشه.»