لوطی و آتش - مخدومي، رحيم - الصفحة ٢٨ - کوچة دوم
را ميبيند که بسياري از استادها نميبينند. چيزي را ميشنود که...
تو هم شنيدي؟ صداي خنده و ريسه را ميگويم. فرق تو و او در اين است که تو شنيدي و نشنيدي؛ اما او شنيد و شنيد! به همين خاطر رفت سراغ آن دسته از دانشجوهايي که مقابل بُرد ايستادهاند، در هم ميلولند و نمرههايشان را با هم مقايسه ميکنند. بيچارگي را در نمرة جيم ميبينند و فخر را در نمرة الف. نمره الفيها ميخواهند جشن بگيرند و سور بدهند.
از اينها بيچارهتر ميداني چه کساني هستند؟
آنهايي که آب از لب و لوچهشان آويزان شده؛ سر راه جنس مخالفشان گردن کج کردهاند تا لبخند گدايي کنند.
بيا من و تو بيفتيم به دنبال غلامحسين تا ببينيم از کدام دسته ابراز انزجار خواهد کرد. بيا ببينيم کدام دسته او را پس خواهد زد و کدام دسته تحويلش خواهد گرفت.
غلامحسين، غلامِ حسين است. غلام حسين از هيچ انسان غفلتزدهاي نفرت ندارد. انزجار از يزيد، ديگر مجالي براي ابراز انزجار از غفلتزدهها نگذاشته.
ميبيني دانشجوها را؟ به حرفهاي متحجرانة غلامحسين ميخندند. بگذار يک شکم سير بخندند. وقتي غلامحسين در قرن چهاردهم، يزيد قرن اول را نشانشان داد، آن وقت همهشان را برق سه فاز خواهد گرفت.
مگر يزيد قرن اول دستپروردة يهوديان نقابدار نبود؟
پس گوشهايت را مثل گوشهاي اين دانشجوها باز کن تا هر آنچه آنها شنيدهاند، تو هم بشنوي.
ـ رفقا! بيچارگي در نمرة جيم نيست. بيچارگي در نوکري