انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٨
در اين حلقه از هدايت آمر و فرمانده يك نفر است آن هم خدا و سلسله پيامبران مأموران او، و امتها مطيعان و فرمانبران و يا عاصيان و نافرمانبران خدا هستند وبس، و براى پيامبر، نه اطاعتى است و نه عصيانى ولذا در قرآن مى فرمايد:
(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ...) .[١]
«هركس پيامبر را اطاعت كند، خدا را اطاعت نموده است».
زيرا فرمانده خدا است و او گيرنده سخن خدا و يا مترجم كلام اوست.و اگر آيه ديگرى مى فرمايد:
(وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ...).[٢]
«هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به اذن خدا از او اطاعت شود».
نه به اين معناست كه خود پيامبر، اطاعت و عصيانى مستقل وجدا از اطاعت و عصيان الهى دارد، بلكه جمله (بِإِذْنِ اللّهِ) حاكى است كه رسول «مُطاع واقعى» نيست، مطاع واقعى خداست و اطاعت او، به فرمان اوست.
و اگر بخواهيم اين حقيقت را به اصطلاح علمى بگوييم، بايد بگوييم: اطاعت خدا، موضوعيت و اطاعت پيامبر طريقيت دارد، وما از آن نظر رسول را اطاعت مى كنيم كه اطاعت او عين اطاعت خدا است نه چيزى غير از آن و جدا از آن.
تا اين جا با مفاد واقعى هر دو لفظ آشنا شديم، اكنون وقت آن رسيده است كه روشن سازيم چه مقام معنوى ديگرى در انتظار اين گروه مى باشد.
هرگاه چنين نبى و رسولى در طول زندگى در بوته ى يك سلسله امتحانات وآزمايش هايى قرار گرفت كه توانست كمالات درونى خود را به مرحله
[١] نساء/٨٠.
[٢] نساء/٦٤.