انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٢
«خداوند به داوود ملك (حكومت جامع) و حكمت داد، و از آنچه كه مى خواست به او آموخت».
طبعاً كسانى كه زمام رهبرى اجتماع را در دست دارند، بايد داور مردم نيز باشند و اين كار را به طور مباشرى و مستقيم يا با تعيين و نصب حاكمان و داوران صالح انجام دهند.
و در برخى از آيات شيوه داورى داوود و سليمان بيان شده است آنگاه آنان را چنين توصيف مى كند:
(...وَكُلاًّ آتَيْناهُ حُكْماً وَعِلْماً...) .[١]
«وهر يك از آن دو را داورى و دانش داديم».
اين نه تنها داوود و سليمان بودند كه با داشتن مقام قضاوت داورى مى كردند، بلكه از برخى از آيات استفاده مى شود كه گروهى از فرزندان ابراهيم نيز داراى چنين مقام شامخى بودند چنان كه مى فرمايد:
(...فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَوَالْحِكْمَةَ وَآتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً).[٢]
«به فرزندان ابراهيم كتاب وحكمت آموختيم و به آنان سلطنت بزرگى داديم».
مسلماً يك سلطنت بزرگ، جدا از داورى در منازعات و خصومات نخواهد بود.
و در باره ى پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) كه خود ازآل ابراهيم است، مى فرمايد:
(...وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ
[١] انبياء/٧٩.
[٢] نساء/٥٤.