انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٤
(...فَلَمّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ...).[١]
«وقتى فرستاده ى پادشاه، در زندان پيش يوسف آمد، يوسف به او گفت به نزد صاحب خود برگرد و داستان زنانى را كه دستان خود را بريدند بررسى كن».
با توجه به دو نوع استعمال واژه ى رسول، هرگز نمى توان گفت ميان «نبى» و رسول، تساوى حاكم است بلكه قطعاً، رسول به اعتبار اين كه مصاديق بيشترى نسبت به نبى دارد مفهوم گسترده ترى نيز دارد. و در حقيقت آن سخن معروف كه مى گويند: ميان نبى و رسول از نسبت هاى چهارگانه، عموم و خصوص مطلق است صحيح به نظر مى رسد. زيرا هر نبى و پيامبرى (منهاى پيامبرى كه اختصاص به خود داشته است) رسول است، در حالى كه برخى از رسولان مانند فرشتگان و افراد عادى كه از جانب افراد ديگر اعزام مى شوند رسولند، ولى نبى نيستند.
البته اين مطلب از بحث ما بيرون است، بحث ما در باره رسول اصطلاحى است، نه رسول لغوى و عرفى.
نتايج بحث
از اين بيان نتايج زير به دست مى آيد:
١. نبوت و رسالت دو واقعيت جدا از هم هستند كه يكى در اتصال به عالم غيب و ديگرى در ابلاغ پيامى يا انجام عملى خلاصه مى شود. و توصيف هر كس به يكى از اين دو وصف به خاطر اين دو ملاك متمايز است.
٢. مقام نبوت بالاتر و برتر از مقام رسالت است، زيرا حيثيت «نبوت»
[١] يوسف/٥٠.