انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٣
از طرف اول يك حكم غالبى است يعنى اكثريت قريب به اتفاق انبيا كه طرف وحى بوده اند، رسالتى را بر عهده داشته اند، اگر چه در موارد اندكى نبوت او مخصوص خود او بوده و از خود او تجاوز نمى كرده است ـ چنان كه در برخى از روايات وارد شده است كه نبوت برخى از پيامبران بنى اسرائيل از خود تجاوز نكرده و نسبت به ديگران مأموريتى نداشته اند.[١]
آرى بحث ما در مقام نسبت سنجى ميان نبى و انسان رسولى است كه از جانب خدا مأموريت ابلاغ پيام و يا انجام كارى داشته باشد، و اگر از اين نكته صرف نظر كنيم، گاهى قرآن كلمه ى رسول را درباره ى فرشته به كار مى برد و مى فرمايد:
(...إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيّاً).[٢]
«من فرستاده ى پروردگار تو هستم تا اين كه فرزندى را به تو ببخشم».
و باز مى فرمايد:
(...حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا...).[٣]
«آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد فرستادگان ما جان او را مى گيرند».
همچنان كه گاهى كلمه ى رسول را در فردى به كار مى برد كه از جانب بشر معمولى، مأموريتى را بر عهده داشته باشد. چنان كه در سوره يوسف مى خوانيم:
[١] كافى، ج١، باب طبقات الأنبياء و الرسل و الأئمه ص ١٧٤. البته چنين افراد را نبى و پيامبر خواندن يك نوع توسع در اطلاق است و الا نبوتى كه از خود انسان تجاوز نكند،چه معنى مى تواند داشته باشد ـ جز اينكه بگوئيم اين فرد نبى به معنى خبر گير بوده است.
[٢] مريم/١٩.
[٣] انعام/٦١.