انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٠
يكى از پندارهاى خام آنان در باره قرآن اين بود كه آيات، ذيل آن را بيان مى كند:
(وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَريهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُوا ظُلْماً وَ زُوراً).[١]
«گروه كافر گفتند كه اين قرآن دروغى بيش نيست كه به دروغ آن را به خدا بسته است و گروهى او را در اين كار يارى كرده اند حقّاً كه سخن بى اساس وناروايى گفته اند».
(وَقالُوا أَساطِيرُ الأَوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً).[٢]
«گفتند:قرآن افسانه هاى پيشينيان است كه آنها را نوشته (ويا براى او نوشته اند) واين داستانها صبح وشام بر او القا مى گردد».
در اين آيات دو نوع تهمت به پيامبر زده شده است:
١ـ اين كتاب از آن خدا نبوده وافترايى است كه به او بسته شده و او در تنظيم آن در برخى قسمتها از ديگران كمك گرفته است(إِنْ هذا إِلاّ إِفْكٌ افْتَريهُ وَأَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ) .
٢ـ اين كتاب را از روى كتابهاى پيشينيان نوشته است ومطالب آن صبح وشام بر او القا مى گردد.
اين آيات وهمچنين آيات مشابه، حاكى است كه برخى از مشركان مكّه تلاش مى نمودند كه قرآن را تراوش فكر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) قلمداد كنند وبه ديگران القا
[١] فرقان/٤.
[٢] فرقان/٥.