انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٧
و بعضى ديگر هر چند ممكن بود و با هدف رسالت هم مغايرت نداشت ولى هرگز دليل و گواه بر راستگويى وارتباط وى با جهان وحى نبود. مثلاً مى گفتند:«تو بايد داراى باغ و خانه اى بس مجلل باشى» آنجا كه مى گفتند:
(أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخيلوَعِنَب...) .
«تو بايد باغى مملو از نخل و انگور داشته باشى».
در صورتى كه ثـروت و مكنـت دليل و گـواه نبوّت انسـان نيست و گرنه بايد «اوناسيس»هاى جهان ، همگى پيامبران آسمانى باشند.
قرآن مجيد به منظور انتقاد از درخواست آنان، دو جمله ى زير را فرمود:
١. (سُبْحانَ رَبِّى) : «منزه است پروردگار من» و با اين جمله خواست خدا را از رؤيت ومشاهده، كه مورد درخواست آنان بود، و همچنين از انجام كارهاى منافى هدف رسالت مانند كوبيدن آسمانها بر سر آنها، و يا انجام كارهاى لغو و غير مؤثر در هدايت، تنزيه كند، و بگويد خداى من پيراسته از آن است كه ديده شود ويا كار منافى هدف رسالت انجام دهد.
٢. (...هَلْ كُنْتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً) بر خلاف پندار استدلال كننده، هرگز پيامبر خود را عاجز و ناتوان معرفى ننموده، بلكه او با جمله (هَلْ كُنْتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً): «من بشر پيام آور بيش نيستم» مى رساند كه او مأمورى بيش نيست و مطيع فرمان خداوند است و هر چه او بخواهد آن را انجام مى دهد، و كار در دست خدا است و چنان نيست كه پيامبر بتواند به اختيار خود در برابر هر درخواستى تسليم گردد.
و به عبارت ديگر: آيه در مقام پاسخ پس از تنزيه خدا، روى دو كلمه