انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨١
طرازى كه در دست بنّا است و... امام مى گويند، به خاطر اين است كه آن مثال و يا آن خط، و يا آن ريسمان و چوب، اسوه و نمونه كار و يا متبوع وپيشواى او است و بايد كار خود را بر آن تطبيق دهد.
امام در اصطلاح: امام آن انسا ن ملكوتى والايى است كه سر سلسه هدايت گران، و نقطه مركزى براى جامعه بشرى است كه از نظر كمال به درجه و مقامى مى رسد كه بر همه مردم لازم مى شود كه او را در تمام امور به عنوان مقتدا و پيشوا، اسوه و الگوى خود قرار دهند
موارد استعمال «امام» در قرآن
امام در قرآن با برخى از مشتقات خود، دوازده بار، هفت بار آن به صورت «مفرد» و پنج بار آن به نحو «جمع » وارد شده است واشيايى با آن توصيف شده اند كه به نحو اجمال يادآور مى شويم:
١. انسان: كسى كه پيشوايى گروهى را بر عهده مى گيرد مانند:
(إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً) .[١]
«من تورا براى مردم پيشوا قرار مى دهم».
اين پيشوايى گاهى به سود «تابع» مى شود، همان طور كه جريان در آيه ياد شده چنين است و گاهى به ضرر آن تا جايى كه او را در دوجهان گرفتار مى سازد چنان كه مى فرمايد:
(وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النّارِ وَيَوْمَ القِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ).[٢]
[١] بقره/١٢٤.
[٢] قصص/٤١.