انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٩
ناديده گرفته و توانايى جذب و پذيرش اقوام و ملل جهان را ندارد، مى شناسانند.
گروه وهابى كه با تأسيس هر نوع مجلس سوگوارى براى شهيدان راه خدا مخالفند، درباره ى سرگذشت حضرت يعقوب چه مى گويند؟ اگر اين پيامبر بزرگوار، امروز در ميان نجدى ها و پيروان محمد بن عبد الوهاب زندگى مى كرد، درباره ى او چگونه داورى مى كردند؟
او شب و روز در فراق يوسف مى گريست و در هر حال از همه كس جستجوى فرزند دلبند خود را مى كرد. در فراق و جدايى او آن قدر سوخت كه بينايى خود را از دست داد.[١]
بيمارى و فقدان بينايى يعقوب، مايه ى فراموشى يوسف نگرديد، بلكه هرچه وعده وصل نزديك تر مى شد، آتش عشق او به فرزند دلبندش در دل او شعلهورتر مى گرديد، ولذا از فرسنگ ها دور بوى يوسف را استشمام مى كرد[٢] و به جاى اين كه ستاره ى يوسف به دنبال خورشيد يعقوب باشد، آفتاب انديشه ى او در به در به دنبال يوسف بود.
چرا چنين اظهار علاقه در حال حيات فرد مورد علاقه (يوسف) صحيح و عين توحيد است، ولى پس از مرگ او كه دل انسان، سوز و گداز بيش تر و پيچ و تاب زيادترى پيدا مى كند، حرام و شرك باشد؟
حالا اگر يعقوب هاى زمان ما، در هر سال در روز وفات يوسف ها فرزندان خود را دور هم گرد آورند و در ارزش هاى اخلاقى و ملكات نفسانى
[١] (...وَابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْن...) (يوسف/٨٤).
[٢] (...إِنّى لأجِدُ رِيحَ يُوسف لَولا أَنْ تُفَنِّدون)(يوسف/٩٤).