انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٧
حالا اگر در روز ميلاد امير مؤمنان دور هم گرد آييم و بگوييم كه على آن كسى است كه طعام خود را به مسكين و يتيم و اسير مى داد، چرا بايد مشرك به حساب آييم؟!
اگر درروز ميلاد پيامبر، آياتى كه پيامبر را ستوده است، به غير زبان عربى ترجمه كنيم و يا در قالب شعر بريزيم و در مجمعى بخوانيم، چرا دچار شرك شده باشيم؟!
آنان، دشمنان تكريم پيامبر و اولياى الهى مى باشند كه در پوشش مبارزه با شرك مى خواهند از آن جلوگيرى كنند.
اگر بگويند در زمان پيامبر چنين جشن ها و بزرگ داشت هايى نبود، بايد در پاسخ آن گفت: نبودن يك شى اى در زمان پيامبر گواه بر شرك بودن آن نيست.
اگر كسى اقامه ى مجالس جشن و عزا را به خدا و پيامبر نسبت دهد و بگويد: آنان دستور داده اند كه ما براى بزرگ داشت آنان چنين مجالسى را برپا كنيم، در اين صورت بايد بررسى كرد كه آيا آنان به طور عموم و يا به طور خصوص چنين دستورى داده اند يا نه، اگر آنان چنين دستورى نداده باشند، چنين نسبتى «بدعت» مى شود نه شرك در عبادت. و يكى از نقاط اشتباه وهابى ها خلط بدعت به شرك در عبادت است; ولى اگر در اين مورد اجازه ى عمومى و يا خصوصى وارد نشده باشد، در اين صورت از حالت «بدعت» بيرون مى آيد. اتفاقاً در قرآن اجازه ى عمومى وارد شده است.
قرآن مجيد گروهى كه پيامبر را گرامى مى دارند مى ستايد. آن جا كه مى فرمايد: