انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٨
وى در عبارت ياد شده چنين مى گويد:
علت اين كه انسان خدا را مى خواند و به او استغاثه مى كند، اين است كه فكر مى كند كه او داراى سلطه ى حاكم بر قوانين طبيعت و حاكم بر نيروهايى است كه از حدود و نفوذ قوانين مادى بيرون مى باشد.[١]
نظريه ى ما در اين سخن
اساس اشتباه نويسنده اين است كه تصور كرده است اعتقاد به سلطه ى غيبى در افراد، مطلقاً مايه ى شرك و دوگانه پرستى است، ديگر نخواسته يا نتوانسته است كه ميان اعتقاد به سلطه ى متكى به سلطه ى خدا، و سلطه ى مستقل وجدا از خدا فرق بگذارد. آن چه مايه ى شرك است دومى است نه اولى.
قرآن با صراحت هرچه كامل تر از افرادى نام مى برد كه همگى داراى سلطه ى غيبى بوده و اراده آنان، حاكم بر قوانين طبيعت بوده است.
ما در اين جا به نام گروهى از اولياى الهى كه از نظر قرآن داراى چنين قدرتى بوده اند اشاره مى كنيم:
١. يوسف به برادران خود مى گويد:
(إِذْهَبُوا بِقَمِيصى هذا فَاِلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيراً... * فَلَمّا أَنْ جاءَالْبَشيرُ أَلْقَهُُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً...).[٢]
[١] رك: تبّرك الصحابه ب آثار رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) تأليف: شيخ محمد طاهر مكى
[٢] يوسف / ٩٣ و ٩٦.