انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٠
سامرى مى خوانيم. موسى به سامرى گفت: چه كردى كه اين گوساله را زنده كردى وى گفت:
( قَالَ بَصُرْتُ بِمَالَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أِثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا...).[١]
سامرى گفت: من چيزى از اثر قدم رسول حق(جبرييل امين) را ديدم كه قوم نديدند آن را برگرفتم و به گوساله نمايى پاشيدم تا زنده شد».
خداوند جهان بر يك مشت خاك كه زنده بر آن عبور كرده اين قدرت را بخشيده است حالا اگر خداوند بر خاكى كه خون زندگان ابدى و جاودانى (شهيدان راه خدا) بر آن ريخته شده است چنين اثرى را بخشد و در آن در شرايط خاصى شفا قرار دهد، جاى تعجب و شگفت نيست و تمسك به چنين سبب، عين توحيد است.
خداوند سبب ساز در پيراهن يوسف اين اثر را قرار داد كه وقتى يعقوب آن را بر روى ديدگان خود افكند بينايى او بازگشت چنانكه مى فرمايد:
(فَلَمَّآ أَنْ جَآءَ الْبَشِيرُ أَلْقيهُُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً...). [٢]
«وقتى پيراهن يوسف را بر چهره خود افكند بينايى خود را بازيافت».
بنابر اين بهره گيرى از اين اسباب، هر چند سبب غير طبيعى و عادى باشند، منافاتى با توحيد ندارد.
آيا با توجه به چنين نمونه ها كه در قرآن وارد شده است صحيح است كه بهره گيرى از اسباب غير طبيعى را مايه ى شرك و عبادت غير خدا بخوانيم.
[١] طه/٩٦.
[٢] يوسف/٩٦.