انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٧
اگر همه مردم جهان در يك انتخابات كاملاً آزاد كسانى مانند«مسيلمه ى كذاب» را به اتفاق نظر براى نبوت برگزينند، وبر پيامبر اسلام يك رأى هم ندهند، دموكرات ترين و روشنفكرترين ليبرال، نبايد براى چنين گزينش و ردى، پشيزى ارزش قايل شود.
در اين جا مسايلى مانند وراثت، انتصاب(از طريق مقام بشرى)، انتخاب، غلبه و پيروزى كانديداتورها و... بى معنى است.
عين اين مطلب در امام نيز حكم فرماست; امامت و به تعبير صحيح تر «ملاك امامت» واقعيتى است در امام، همچنان كه نبوّت حقيقتى است در پيامبر، و نبوغ واقعيتى است در نابغه، از اين جهت بايد رفت و نبى ونابغه را شناخت، گاهى مردم راه شناسايى موضوعى را در اختيار دارند و الماس را از سنگهاى قيمتى مى شناسند و آن را از شيشه و الماس تقلبى و بلور والماس مصنوعى تشخيص مى دهند، ولى گاهى در مردم چنين تشخيصى وجود ندارد، بلكه بايد از طريق خدا به مردم معرفى گردد، وهرگز سنت واشرافيت و انتخابات قلابى و فضيلت تراشيهاى بى مبنا و تعيين رسمى به وسيله عوامل داخلى و خارجى، ملاك نيل به اين مقام نيست.
كمى اين حقيقت را بيشتر بشكافيم و روشن كنيم كه چرا مقام امامت بالاتر و برتر از موضوع انتخاب و گزينش است.
اصولاً دو نوع مقام داريم:
مقام و منصبى كه به وسيله يك عامل خارجى تحقق مى پذيرد، مانند وكالت كه از طريق انتخاب و اخذ رأى انجام مى گيرد، همچنان كه از طريق نصب يك مقام بالا و برتر صورت مى پذيرد.