انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٢
(وَ وَرِثَ سُلَيمانُ داوُدَ وَقالَ يا أَيُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينا مِنْ كُلِّ شَىْء إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ).[١]
«سليمان از داوود ارث برد و روى به مردم كرد و گفت: زبان پرندگان (از طرف خدا) به ما تعليم شده است و از هر كمالى به ما داده شده است، اين است فضل بزرگ و آشكار».
جمله ى (وَأُوتِينا مِنْ كُلِّ شَىْء) «از هر كمالى به ما داده شده است». از گستردگى خاصى حكايت مى كند و آن اين كه اين دو پيامبر از هر كمالى بهره اى را داشته اند. كمالى نبود كه آنان فاقد آن باشند، مگر اين كه مصلحت ايجاب كند كه آن كمال را دارا نباشند. چنان كه پيامبر اسلام به حكم آيه ى (وَما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ ...) [٢] و آيه (وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابوَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينكَ...)[٣]، قادر به سرودن شعر نبود و نيز قبل از بعثت خواندن و نوشتن نمى دانست و اين به خاطر يك مصلحت والاتر و برتر بود كه به خاطر آن، خداوند اين دو كمال را در اختيار او ننهاد زيرا اگر او شعر مى سرود اتهام اين كه قرآن او نتيجه ى هنر نمايى ادبى او است، حق جلوه مى كرد، و اگر چيزى مى نوشت يا مى خواند و اتهام مخالفان به اين كه او قرآن را از كتب پيشينيان و دانشمندان يهود و نصارا گرفته است، به صورت يك اشكال وارد به نظر مى آمد، و به همين جهت قرآن با اين آيات، بى پايگى اتهامات آنان را آشكار مى سازد.
[١] نمل/١٦.
[٢] يس/٦٩.
[٣] عنكبوت/٤٨.