انديشه هاى جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٥
كلينى (رحمه الله) آن را با سند موثق از امام صادق (عليه السلام) و صدوق (رحمه الله) نيز با سند موثق از امام رضا (عليه السلام)روايت كرده اند.[١]
سؤالى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه شريعت بعدى پيوسته ناسخ شريعت قبلى نبوده است.
مثلاً هرگز مسيح ناسخ شريعت موسى نبود، بلكه مقصود او داورى در ميان اختلافات بنى اسراييل بوده است، قرآن در اين باره مى فرمايد:
(...قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِى تَخْتَلِفُونَ فِيهِ...) .[٢]
«با سخنان حكيمانه آمده ام تا اختلافات شما را روشن سازم».
مگر اين كه مقصود از نسخ، تجديد پاره اى از احكام باشد كه حضرت مسيح آن قيد و بندها را برداشته است چنان كه مى فرمايد:
(...وَلأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذى حُرِّمَ عَلَيْكُمْ...).[٣]
« بعضى چيزهايى را كه برايتان حرام بوده است حلال مى كنم».
٥. قرآن در سوره ى انعام در آيه هاى (٨٢ـ٨٦) از هجده پيامبر نام مى برد
[١] تفسير برهان، ج٤، ص١٧٨ ـ ١٧٩. سند كلينى چنين است: عِدَّةٌ مِنْ اَصْحابنا عَنْ أَحْمَد بِنْ مُحَمّد بن خالِد عَنْ عُثْمانِ بِنْ عيسى، عَنْ سُماعَة بن مهْران قالَ: قُلْتُ لأبِى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) قَوْلُ اللّهِ عَزَّوَجَل (فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ اُولُوا العَزْمِ مِنْ الرُّسُلِ)فَقالَ: نُوحٌ وَاِبْراهِيم....
و سند صدوق چنين است: حَدَّثَنا مُحَمَّد بن اِبْراهيمَ بن اِسْحاقَ الطّالقانى، قالَ حَدثَنا مُحَمَّد بن سَعِيد الكُوفى الهَمدانى قالَ حَدَّثنى عَلى بن الحَسَنِ بن عَلِي بن فَضال، عَنّ اَبِيه عنْ اَبِي الحَسَنِ الرّضا(عليه السلام) قالَ: إنّمَا سُمّيَ اُولُو العَزْمِ لانَّهُمْ كانُوا اَصْحابَ العَزائم وَالشَّرائع....
[٢] زخرف/٦٣.
[٣] آل عمران/٥٠.