معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٩ - ١٧- مسئلهاى به نام سرنوشت
به همين دليل كمتر مىبينيد كسى پيروزىهاى بزرگ خود را به گردن سرنوشت بيندازد و مثلًا بگويد اگر در كنكور دانشگاه، يا احراز فلان مقام مهم سياسى يا فلان تجارت پيروز شدم به خاطر سرنوشت بوده است، اينها را معمولًا نتيجه لياقت و كاردانى و درايت و استعداد ذاتى و هوش سرشار خود مىدانند!
اما به هنگامى كه ورشكست مىشوند، از مقام خود سقوط مىنمايند، در مسابقه، مواجه با شكست مىشوند مىگويند سرنوشت ما اين بوده است و از اين راه سرپوشى روى اشتباهات يا خرابكاريهاى خود مىگذارند!
«بيچاره سرنوشت» كه هميشه در بدبختىها به سراغ انسان مىآيد و گناهان او را به گردن مىگيرد. اما در پيروزىها نبوغ و استعداد ذاتى بازيگر ميدان است و اين خود يكى از چهرههاى گريز از واقعيت و خودخواهى و خودپسندى انسان محسوب مىشود.
به عنوان مثال
دختر و پسر جوانى در يكى از اماكن عمومى مانند