معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨ - ٧- زندگىهاى توخالى و درد آلود
را گرفتهاند و ثروت قابل توجهى به دست آوردهام، و همه گونه وسايل دارم و دست و پايم كاملًا گرم شده ولى چه فايده؟
امروز در آينه به موهايم نگاه مىكردم تقريبا نصف بيشترش سپيد شده بود، اصلًا استراحت ندارم، زنگهاى ممتد و گوش خراش تلفن وزارت خانه، لحظهاى مرا راحت نمىگذارد.
حتى گاهى نيمه شب براى كارهاى مهم مرا از خواب با يك دنيا شكنجه و عذاب بيدار مىكند، هر گوشهاى از مملك حادثهاى اتفاق بيفتد يك سر آن در وزارتخانه ماست كه من بايد فوراً براى حل مشكل ناشى از آن به پاخيزم والا ...
گاهى خسته مىشوم به پيشخدمت سفارش مىكنم انبوه پروندههاى شلوغ و درهمى را كه مانند استخوانهاى اجساد تشريح شده افراد گمنام و در به درى كه با زبان بى زبانى به انسان فحش مىدهند از جلو چشمم بردارد و درب اتاق كار مرا به روى همه افراد سرگردانى كه از هفتههاى قبل وقت گرفتهاند و ساعتها در اتاق انتظار نشستهاند ببندد.
چه كنم؟ خسته شدهام، بگذار آنها با عصبانيت دندان