معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠ - ٦- رابطه (آرامش) و (جهان بينى)
را نچشيده پيرى و ناتوانى و انواع محروميتها و بيمارىها ما را به صورت يك عضو طرد شده از اجتماع در مىآورد تازه هر علم و دانش و ثروت اندوختهاى داريم بايد بگذاريم و به سوى نيستى مطلق روانه شويم و در ميان امواج وحشتناك اين «درياى ظلمات» به سان رؤيايى كه از مغز كودكى به سرعت برق مىگذرد، محو گرديم.
وانگهى در اين چند روزى كه چشممان باز است اگر احساسى داشته باشيم در عذاب خواهيم بود زيرا بايد ناظر هزار گونه بى عدالتى و تبعيضات باشيم.
يكى اصلًا غذا ندارد، اما ديگرى هنوز از مادر متولد نشده هزاران چشم مراقب اوست تا از گزند روزگار مصونش دارند.
اگر حسابى در كار است چرا بعضى از گرسنگى مىميرند يا پشت در بيمارستانها جان مىدهند، اما ديگرى به قدرى ثروت دارد كه نمىداند چگونه خرج كند، ناچار براى كشتن ثروت دست به سوى كارهاى احمقانهاى دراز مىكند و مثلًا يك تمبر پستى را به قيمت دو ميليون تومان مىخرد و يا مبلغ هنگفتى را