معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١ - ٣- نخستين گام
هزاران سؤال جلو فكر ما سبز ميشود، و مانند كيسه جادوئى هر چه از آن بر ميداريم تمام شدنى نيست، و يا مانند تخم ريزى ماهيان دريا از هر سؤال صدها سؤال ديگر پيدا مىشود.
ولى بهنگام يافتن پاسخها مثل اينكه بخواهيم از قله كوه صعب العبورى بگذريم با مشكلات فراوانى رو برو مىشويم تا پاسخ يك سؤال را بيابيم؟
آيا علل اصلى اين موضوع اين نيست كه سؤالات ما در واقع فهرست «مجهولات» ماست، بنابراين مانند مجهولات ما بى انتهاست، و بعكس پاسخهاى ما فهرست «معلومات» ماست و طبعاً محدود و در برابر مجهولات ناچيز است؟!
بهر حال اكنون موقع آن رسيده است كه به اتفاق آنان كه براى نخستين بار در اين راه خطرناك و پر پيچ و خم كه چارهاى جز پيمودن آن نيست، قدم مىنهند، بار ديگر اين ره را به پيمائيم، شكى نيست كه پيمودن اين راه- مانند هر راه پر خوف و خطر ديگر- با رفيق و راهنما بهتر و عاقلانهتر است، ما مىخواهيم دست به تلاش و كوششى پى گير براى