معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥ - ٨- موقعيت ما در جهان هستى
سوار شويم و در مسير قافله انسانيت بعقب برگرديم بيش از چند هزار سال نمىگذرد كه گرد و غبار ابهام فضاى اين مسير را مىپوشاند، تنها شبحهائى را مىبينيم كه بسرعت در اين وادى مىآيند و مىگذرند و كمتر اثرى از خود بيادگار ميگذارند مثل اينكه خود را «مسافران قاچاق» مىدانند كه سعى دارند از ديدگاه بازرس «تاريخ» مكتوم بمانند!
باز بسرعت ميليونها سال بعقب بر مىگرديم- مدتى كه شايد نسبت به عمر جهان هستى لحظهاى بيش نباشد- در اين موقع گويا در دالان وحشتناك عدم (عدم انسانيت) گام گذاردهايم كرانههاى «درياى ظلمات عدم» بخوبى نمايان است، جرأت نمىكنيم جلوتر برويم و اگر هم برويم فايدهاى ندارد. زيرا سفر در «هيچ» نتيجه طبيعى آن «هيچ» است و اگر قبلًا چيزى بودهايم لابد خاك بودهايم و سنگ و چوب. [١] سفر بسوى آينده از اين بسيار مشكلتر و پيچيدهتر است، زيرا حتى با محاسبه و استمداد از نيرومندترين ماشينهاى
[١]. هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكورا- سوره دهر- آيه ١.